جایگاه معرفت و محبت در وصول انسان به مقصود
7به وسوسۀ خناسان گوش دادن، به مردمِ منحط اخلاقی و فکری توجه کردن، به مطالب بی اساس و تخیل و توهمیِ اهل زمانه سرسپردن و دل درگرو گذاشتن، نتیجه آن چیست؟ بدبختی دنیا و آخرت است، خسر الدنیا و الآخری خسر الدنیا و الاخری. مرحوم آقا میفرمودند وقتی که من از نجف آمدم، خب ایشان در نجف معروف بودند حالشان و وضعیتشان، هم از لحاظ علمیو هم مسئلۀ تقوا و گرایشات عرفانی و سلوکی زبانزد علما و اهل علم و محافل نجف بودند و به خاطر همین مسئله هم مسائلی را برای ایشان به وجود آورد که بعضی را ایشان به من میگفت. میگفتند که ما وقتی آمدیم یکی از علمای طهران آمد به دیدن ما، آقای آسید محمدحسین شما با این فضلی که دارید با این علمی که دارید با این چه که دارید خب حیف است در این مطالب عرفانی در این مطالب صوفیانه! در این مطالب شما [باشید] ایشان گفتند کدام مطلب؟ هر مطلبی که خلاف است بیایید بگویید راجع به آن بحث کنیم. همین طوری شعر گفتن که دیگر درست نیست. او گفت آقا این مثنوی، این همه مسائل خلاف مسائل بیخود آمده گفته! ایشان گفتند مثنوی؟ رفتند مثنوی را آوردند گذاشتند جلوی او باز کردند گفتند تو اصلا این مثنوی را بخوان معنا کن ببینم اصلا میفهمییا نه؟ ایشان قسم خوردند که در شعر دومش این آقا گیر کرد! قسم خوردند! گیر کرد و نتوانست معنا کند. گفتند آقا خجالت آخر نمیکشی؟ خجالت دارد هفتاد سال از سنت گذشته! ریشت به این جا رسیده! تمام سر و کلۀ تو همه سفید شده، تو دو خط اصلا مثنوی در عمرت خواندی که داری به من ایراد میگیری؟ تو که این شعر را نمیفهمیتو که از این مسائل اطلاع نداری به صرف همین گفتن و اینها صوفیاند و اینها درویشاند و اینها عارفند، بلند شدی میآیی این جا یک مشت چرت و پرت و مزخرفات تحویل ما میدهی و خودت هم هیچ اطلاع نداری!

