جایگاه معرفت و محبت در وصول انسان به مقصود
2أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
و صلَّی اللَه عَلَی سیّدنا و نبیّنا أبیالقاسم مُحَمّدٍ
و علی آله الطّیبین الطّاهرین و اللعنة عَلَی أعدائِهِم أجمَعینَ
معرفتی یا مولای دلیلی علیک و حبی لک شفیعی الیک و انا واثق من دلیلی بدلالتک و ساکن من شفیعی الی شفاعتک
معرفت من ای مولا و ای آقای من، دلیل و راهنمای من بر تو است و محبت و تعلق قلبی من، شفیع من به سمت تو است و به سوی تو است و من به طور کامل وثوق دارم که این دلیل و راهنما مرا به مقصد میرساند و در آرامش ضمیر و سکون خاطرم از این که این شفیع، موجب شفاعتِ من در نزد تو خواهد بود. این کلام امام سجاد است.
خب ما در جلسات گذشته راجع به مسئلۀ معرفت صحبت کردیم و عرایضی را خدمت رفقا عرضه داشتیم که معرفت تنها وسیلهای است که انسان را به مقصد و مطلوب میرساند و برای رسیدن به هر مطلوبی معرفت نسبت به همان مورد لازم است. کسی که یک رشتهای را انتخاب میکند نمیتواند در کلاس دیگر بنشیند باید در همان کلاس بنشیند اگرکسی میخواهد نسبت به علوم ظاهری علوم مادی میخواهد معرفت پیدا کند باید کتب مربوط به این علوم را بخواند نمیتواند برود فرض کنید که علم ماوراءالطبیعه بخواند. کسی که میخواهد پزشک بشود نباید در کلاس معماری بنشیند آن از سنگ و گچ و آهک و تیرآهن و کیفیت بنا و نقشه و فونداسیون صحبت میکند آن از بدن و امراض بدن و صحت و سلامتی و ناراحتیهایی که برای بدن متوجه میشود و کیفیت درمان. هر کدامِ اینها مقاصد مختلفی هستند و راه برای آن مقاصد هم مختلف است، یکی نیست. همان طور علوم الهی هم راه خاص به خود را دارد.
کسی که میخواهد به سمت علوم الهی برود و آن کیمیای نایاب را برای خود تحصیل کند دیگر چشمش را نباید به این علوم بیاندازد مهندسی و طب و معماری و نقشه کشی و آهنگری و خبازی و اینها، اینها علومیاست که با آن علوم الهی در تعارض است و باید منحصر ذهن و فکر خود را متوجه آن علم کند تا نفس او بتواند آن حظ کافی را ببرد. این یک مسئله ای است که کسی به آن توجه ندارد. بعضیها میگویند ما این علوم را میخوانیم در کنارش این علم دیگر را هم میخوانیم، نه از آن بهره میبرد نه از این. نفس برای بهره بری از یک علم باید تمام حواسش متوجه او باشد. متوجه هستید که میخواهم چه عرض کنم! کسی که میخواهد خدا را بیاورد در قلب خود، اسماء و صفات خدا را بیاورد، آثار ذات را اطلاع پیدا کند معرفت به مبدأ و معاد و ولایت و نبوت و انبعاث رسل و انزال کتب پیدا کند، باید تمام ذهنش را در آن مسیر متمرکز کند تا بتواند حد اعلا و اکملِ از این علم را نصیب کند. اگر مشغول خواندن وقرائت و مطالعۀ این علم بشود در کنارش بگوید حالا یک درس دیگر هم میخوانیم، نه! فایده ندارد. صرفا محفوظاتی در ذهنش میآید اما این علوم، دیگر به جانش نمینشیند. به جان نشستن او یک چیز دیگر است. با وجود، مسّ کردن و لمس کردن او یک مطلب دیگر است. انسان ممکن است سرِ ده تا کلاس هم در دانشگاه بنشیند هم کلاس ریاضی هم کلاس شیمیهم کلاس خیمه شب بازی و تئاتر و هم کلاس آهنگری نجاری، همۀ این کلاسها را انسان میتواند بنشیند و از هر کدام یک معلوماتی یک چیزهایی را به دست بیاورد.

