جایگاه معرفت و محبت در وصول انسان به مقصود
11ان الذین آمنوا و عملو الصالحات، یا ایها الذین آمنوا اطیعوا اللَه و اطیعوا الرسول و اولی الا مر منکم، ببینید بعد از ایمان میفرماید اطاعت کنید، همین قدر نگویید ما ایمان آوردیم و برویم بگیریم بخوابیم، ما ایمان آوردیم تمام شد دیگر! نه آقاجان! بلند شو بالاخره کاری کن بالاخره باید یک کاری کرد، درست است شفاعت میکنند ولی باید یک کاری کرد. یک روز یک شخصی نقل میکرد میگفت که من به مرحوم آقا گفتم، از یک جایی آمده بود و این حرفها انشاءاللَه خدا دستگیری کند، گفت من رفتم پیش مرحوم آقا، با مرحوم آقا هم یک انتساب رحمیت داشت، گفتند که فلانی! شما خلاصه به ما محبت کردید لطف کردید چه کردید، ما وضعیتمان چه بود حالا وضعیتمان به این کیفیت شده، شیطان آمده خلاصه در من وسوسه کرده! من فلانی را دیدم فلانی را دیدم این جا بودند رفتند طرد شدند چه شدند خلاصه خیلی خوف و ترس من را برداشته بود. من آمدم این جا از شما ضمانت بگیرم! حالا به تعبیر او میگفت گارانتی بگیریم، میگفت من آمدهام که خلاصه از شما تضمین بگیرم برای این که خلاصه ما راهمان منحرف نشود و مقصد ما...، میگفت مرحوم آقا میگفت...! گفتم نمیشود، من تا گارانتی نگیرم از این جا نمیروم اگر میخواهی من را از این خانه بیرون کنی گارانتی بدهید سفت قضیه را چسبیده! میگفت ایشان یک خندهای کردند و گفتند یک روز رسول خدا رفته بودند چیزی بخرند از بازار، یک میوهای، مایحتاج، سیب زمینی پیازی بخرند، آن هم که پیغمبر خودشان میرفتند دیگر زمانه عوض شده، دیگر خلاصه کسی در خیابان پیدایش نیست و همه نوکر و کلفت و فلان! نه! معصومین و ائمه بندگان خدا خودشان زنبیل دست میگرفتند و خودشان میرفتند دم قصابی دم نانوایی میوه فروشی و اینها خودشان میرفتند، خیلی خب! این هم در ضمن در پرانتز یا به قول ما بین الهلالین به قول شماها پرانتز....!

