اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اختلاف مراتب شیعیان بر حسب مراتب معرفت آنها

14164
سال 1427
نسخه عربی

اختلاف مراتب شیعیان بر حسب مراتب معرفت آنها

6
  • مرحوم آقا می‌فرمودند یک روز در خدمت آقای حداد رفتیم به زیارت سیدالشهدا، وقتی که سیدالشهدا [را] زیارت کردیم و نماز خواندیم و‌اینها، همین که آمدیم برگردیم رفتیم کنار قبر حبیب بن مظاهر آن جا ‌ایستادیم. ما شروع کردیم به حمد و سوره خواندن تا حمد و سوره را شروع کردیم یک مرتبه آقا حداد گفتند آقا سید محمدحسین حمد و سوره می‌خوانی؟ ‌این مرد زنده است ـ با یک...! ـ او زنده است و تو داری حمد و سوره می‌خوانی؟ ‌ایشان فرمودند آقا ما برای زنده‌ها هم حمد و سوره می‌خوانیم نه‌این که حالا فقط مال...! ببینید چه دارد می‌گوید؟ می‌گوید ‌این زنده است. باید وقتی که بالای قبر حبیب بن مظاهر می‌ایستی مبادا ما تصور کنیم که‌این شهید شده و فوت کرده و الان آن دنیا است و عند ربهم یرزقون و ما هم یک حمدی می‌خوانیم و به او می‌رسد! نه بابا! دارد‌این جا نگاهت می‌کند‌این جا نشسته دارد نگاهت می‌کند چشم بصیرت نداری که ببینی الان دارد با تو صحبت می‌کند. شما ضریح می‌بینید چوب می‌بینی آجر می‌بینی حدید می‌بینی نقره و طلا می‌بینی حبیب بن مظاهر را نمی‌بینی امام حسین را نمی‌بینی حضرت علی اکبر را نمی‌بینی حضرت علی اصغر را نمی‌بینی شهدا را نمی‌بینی فقط همین طور مفاتیح را باز می‌کنیم شروع می‌کنیم به زیارت و در نظر ما ‌این است که‌این زیارت ثوابش به آن ارواحی که در آن دنیا هستند هیچ نمی‌گوییم الان‌این جا است نه! ‌این را نمی‌گوییم! هیچ تصور نمی‌کنیم بابا‌ این جلوی ما ‌ایستاده امام حسین همین جا گرفته نشسته ‌این را نمی‌فهمیم! چرا؟ چون ما محکوم احساس هستیم محکوم عالم ظاهر هستیم و محکوم تخیلات و توهماتیم محکوم منطق که نیستیم محکوم منطق که نیستیم.

  • یک روز یکی از آقایان از علمای قم که فعلا فوت کرده به رحمت خدا رفته، من نشسته بودم در منزل، یکی از آقایان مشهد که یک نسبتی هم با ما دارد آمده بود و آن شخص آمده بود به دیدن ما. در ضمن صحبت‌هایی که می‌شد مطلب‌این شد یعنی‌این شخص را که‌ایشان می‌گفت یعنی مورد قبولش هم بود چون در مقام تأیید، ‌ایشان‌این مطلب را بیان می‌کرد یعنی مورد تأییدش هم هست که راجع به فلان قضیه که اتفاق بوده و مسائلی که در فلان سنه اتفاق افتاده بود در قم و چه و چه، آن شخص مرا فرستاد برای مشهد گفت شما برو مشهد زیارت امام رضا علیه السلام و به آن حضرت بگو که شما در مشهد هستی خواهر شما در قم است و خلاصه از عهدۀ ‌ایشان برنمی‌آید که ‌این مسائل و‌این مشکلات و‌این قضایایی که خلاصه اتفاق افتاده! بالاخره ‌ایشان زن است و آن مسئلۀ انوثیت ـ جداً عرض می‌کنم حالا کسی که‌این مطالب را می‌گفت اسم نمی‌برم از مجتهدین مسلّم، از شاگردان مرحوم آقای بروجردی و از صاحب تقریرایت ‌ایشان و صاحب تألیفات عدیده‌ ـ ایشان زن است وقدرت ندارد که خلاصه بتواند...، شما هم در مشهد هستید و فاصله زیاد است خلاصه بین مشهد و بین‌ این جا! شما ‌این مطلب را ببر به امام رضا بگو که یک عنایتی بفرمایید خلاصه از فرزندتان امام زمان بخواهید ‌این وسائط را همه را با سلسله سند و انتساب و واسطه همه را بخواهید که او بیاید و این مشکلات را حل کند! حالا‌این معرفت به امام است ؟ یعنی‌این مطالب موجب معرفت شده؟ من آن جا خنده‌ام گرفت یعنی وقتی که ـ من رسائل می‌خواندم آن موقع ـ من خنده‌ام گرفت آن شخص فهمید که خلاصه ‌این خنده خندۀ بله! بی حسابی نیست و بی کتابی نیست! ببینید چه قدر مطلب سست و بی اساس فرض شده! چه قدر مسئله...! آن مقام طهارت و قدس و عزت و علوّ و مقام شفاعت حضرت فاطمه معصومه سلام اللَه علیها و‌این که چطور ‌این حبل و ریسمان از‌این مخدرۀ مطهره و معصومه به آن حقیقت ولایت اتصال دارد و ربط و انمحاء و فناءِ ‌این ذات مقدس در مسئلۀ ولایت، موجب ظهور آثار ولایت از وجود شریف ‌این حضرت هست و اینها، ‌اینها مطالبی نیست که با روایات طهارت و نجاست به دست بیاید با مطالب زکات و خمس و صوم ‌این مسائل به دست بیاید! ‌اینها علم دیگر می‌خواهد آقاجان! ‌اینها حساب و کتاب دیگر می‌خواهد.