اختلاف مراتب شیعیان بر حسب مراتب معرفت آنها
12وقتی که ایشان میرفتند در بطناین مسئلۀ رحمت الهی وسعتش عظمت و عمقش، کبریائیت او، به یک نحوهای بود که همین که میآمد [و] این روح میخواست توجه به آن رحمت پیدا کند نمیتوانست تحمل کند آن وقتاین معرفت پیدا کرده بود. امام سجاد میفرماید خدایا علم من به رحمت تواین جوری است، این است. نهاین که خدایا تو رحمت داری خب خیلی زحمت کشیدی! خدایا تو عطوفت داری خیلی ممنون دست شما درد نکند! خدایا تو نسبت به بندگانت فلان شفقت واینها داری خیلی خب! و و و! یک ساعت صبحت میکنیم هزار تا ازاینها ردیف میکنیم هیچ فرقی به حالمان نمیکند فردا همین طور پس فردا هیمن طور چرا؟ معرفتی در کار نیست. لذا امام سجاد میفرماید من که رحمت تو را این جور میبینیم من که قدرت تو را این طور میبینم، همین قسمیکه توضیح دادم، من که عطوفت تو را این طور میبینم من که قیومیت تو را بر همۀ عالم وجود به همین کیفیت میبینم من که آن جنبۀ ولایت تو را بر تمام ذرات عالمِ امکان به همین نحوه میبینم، این معرفت من مرا به تو دلالت میکند. پس به کجا دلالت میکند؟ به همان ذات دیگر. این معرفت، انسان را دلالت بر پروردگار میکند و الا خواندن و نوشتن و مطالعه کردن واینها کمک میکند اینها، نمیگویم نمیکند ولی انسان باید به دنبال او باشد. وقتی که آن معرفت را به دست آورد مگر میشود غیر از خدا کسی دیگر [را خواست؟] آن کسی که رحمت خدا را این طور دارد تلقی میکند واین طور دارد بیان میکند مگر پیش غیر از خدا میتواند برود؟ میتواند برود یا نه؟ آن کسی که رحمت خدا را در یک همچنین وضعیتی میبیند اصلا میتواند اتکا و وثوق کند به غیر از ذاتی که دارای یک همچنین خصوصیتی باشد؟ میتواند اصلا یا نه؟
لذا میفرماید این معرفت من واین شناخت من با این کیفیت و با این خصوصیت مرا این جا آورده، مرا این درگاه آورده، مرا بهاین عتبه آورده، راه مرا این طور باز کرده. حالا ما یک همچینن معرفت امام سجاد [را] نداریم ولی حداقل میدانیم که امام سجاد راست میگوید، این را که دیگر میدانیم، امام سجاد نیامده برای ما خطابه بخواند. حضرت دارد به ما این طور میفرماید مناین را فهمیدم، تو که شیعۀ من هستی بیا، تو هم بیا، تو هم خدا قسمتت میکند، ناامید نباش. من بهاین جا رسیدم اگر میخواهی آن رحمت را بفهمیکه مرحوم آقا فهمید راهشاین است جای دیگر نروی بدبخت میشوی خسرالدنیا و الآخرة میشوی، باید این جا بیایی، باید این مکتب را بیایی، باید پیش مکتب اهل بیت زانو بزنی، اختیار خودت را از خود نفی کنی. ارادۀ خودت را از خود نفی کنی. هر چه امام بر تو میپسندد سمعا و طاعتا، چشم و گوش را از غیر امام ببندی، فقط و فقط براین آستان پیشانی بسایی تااین که کم کم از آن برکات و از آن جلوهها و از آن بارقهها هم بر قلب و نفس ما بوزد. انشاءاللَه امیدواریم با عنایت و لطفِ مقام ولایت، حضرت حجی بن الحسن ارواحنا لتراب مقدمه الفداء، خداوند هم نسیمیاز آن ریاض رحمت بر قلوب همۀ ما بوزاند.

