حقیقت معرفت، شناخت شهودی ذات و آثار ذات حق
4ختم اللَه علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم غشوة. خدا این گونه افراد را آمده بر گوش و چشم و قلب آنها مهر بطلان زده، ختم یعنی مهر، یعنی پایان نامه، پایان نامه. یعنی این بَصَر دیگر کاری از او برنمیآید! میبیند ولی این دیدن در او تأثیری ایجاد نمیکند، میبیند که چاه است میرود میرود در چاه میافتد نه اینکه چاه را نبیند میبیند این عجیب است! یک وقت انسان نمیبیند خواب است اعمیاست چشمش بسته است ولی یک وقتی انسان میبیند ولی این دیدن فقط یک انعکاس نور است، همین. اثری بر این انعکاس نور مترتب نمیشود. الان در مقابل من این ستون است من میخواهم حرکت کنم بروم، خب دارم میبینم این جلوی من ستون است تا میخواهم حرکت کنم، بچه هم باشد همین طور، یک بچۀ دو ساله حالا چرا یک مرد چهل ساله پنجاه ساله؟ یک بچۀ دوساله وقتی میخواهد حرکت کند تا چشمش میافتد ستون است همین طور که نمیرود تق کلۀ او بخورد به ستون! نه! میرود نزدیک ستون که رسید یکدفعه میبینی به سمت چپ پیچید چرا؟ چون این دیدن باعث شد که ذهنِ او را به حرکت بیاندازد فکرِ او را به حرکت بیاندازد اگر به حرکت نمیافتاد خب میرفت و سرش میخورد دیگر. ما میبینیم و میرویم و در چاه هم میافتیم! این معنا معنای ختم است. نه این که آنها نمیبینند.
آن حقیقت عماء و کوری که در آیات قرآن میفرماید انها لاتعمیالابصار بل تعمیالقلوب التی فی الصدور، ای مردم این کوری که شما تصور میکنید کوری نیست پدیدهای است ظاهری، به واسطۀ علل و عوارضی برای انسان حاصل میشود گاهی اوقات از بین میرود گاهی اوقات میماند یک مسئلهای است جسمانی، مادی. این را به آن کوری نمیگویند. کوری کوری است که حقیقت انسان را به شقاوت و ضلالت و گمراهی میاندازد آن کوری را چگونه درمان کنیم؟ این کوری، این عماء، مدتی با انسان است و با به سر آمدن عمر، عمر او هم به سرخواهد آمد، تمام میشود. افرادی که در این دنیا اعمیهستند در عالم مثال و برزخ که اعمیمعنا ندارد، معنا ندارد. در آن جا بینایی است زیرا در آن جا ادراک با ادراک ظاهر نیست و ادراک ماده در عالم مثال و ملکوت جایی ندارد و در آنجا این چشم و این عضو مخصوص، در آن جا اصلا راه ندارد. این مربوط به این دنیا است. آن چه که در آن دنیا برای انسان واقعیت پیدا میکند، کوری، کوری دل است.

