حقیقت معرفت، شناخت شهودی ذات و آثار ذات حق
10ما یک وقتی در یک مجلس روضه در زمان گذشته، مرحوم آقا خدا رحتمتشان کند سالی یک مرتبه میرفتند، روضۀ امام حسین، یکی کسی در نزدیکی منزلمان بود از دوستان، البته دوست نبود آشنا بود، روحانی خوبی بود و با همان افرادی که منتسب به دستگاه بودند بی ارتباط هم نبود یعنی خودش وابسته به دستگاه نبود ولی از نظر فامیلی و اینها، خب با آنها ارتباطاتی داشت. در مجلس روضۀ او این افراد هم میآمدند. آن وقت مجلس روضه را دو قسمت کرده بود یک قسمت صندلی گذاشته بود آن کنار، یک قسمت هم مردم. آن هایی که میآمدند از آقایانِ همین با وضعیت خاص خودشان، آنها میرفتند روی همان صندلی مینشستند بقیۀ مردم بیچاره هم روی زمین مینشستند ما هم جزو همین مردم بودیم که میآمدیم روی زمین مینشستیم و خلاصه حالا گاهی جا بود برای تکیه دادن گاهی هم جا نبود ما همین وسط مینشستیم. در روضۀ سیدالشهدا که نباید یکی روی صندلی بنشیند بقیه روی زمین! همه باید روی زمین بنشینند. دو قسم کردن معنا ندارد. شما میخواهی اعتبار و حیثیت خودت را در روضه و مجلس امام حسین نگه داری؟ نه جانم! این جا خریدار ندارد این جا فایده ای ندارد. کسی که در مجلس مناسبت هایی مذهبی شرکت میکند باید مثل سایر افراد باشد هر کسی میخواهد باشد. اگر همه روی صندلی نشستند این هم بنشیند اگر همه روی زمین نشستند او هم باید بنشیند روی زمین. چه تفاوتی میکند؟ منتهی آن ها از آن جایی که خودشان را تافتۀ جدا بافتهای میدیدند آن جا صندلی میگذاشتند و همه میرفتند [روی] صندلی مینشستند [چون] عارشان میآمد که بیایند جزء مردم و در آن جا قراربگیرند! این میشود چه؟ این میشود اعتباریات.
در زمان امام زمان مجلس یکی است. این میشود مجلس عقلانی بعد هر کسی آمد آن جا، هر کسی هم برای خودش نفس و نفسانیات داشته باشد هی دنبال صندلی میگردد میگویند آقا بیخود زور نزن این جا صندلیها را همه را فرض کنید که دادیم بیرون! قشنگ مثل بقیه بنشین یا بنشین یا برو! مجبور است خودش را منطبق کند عقلش میرود بالا همین که میآید خودش را منطبق میکند یعنی عقلش را بالا برده اما اگر میآمد نه! بفرمایید آقا! برای این آقا یک صندلی بیاورید برای این آقا صندلی بیاورید با بقیه یک سر و گردن بالاتر که همه ببینند مثلا فرض کنید که بنشیند، این گرچه از افراد عادی میرود بالا ظاهرا ولی عقلش از افراد عادی میآید پایین، این ترازو این طوری است آقا! تناسب معکوس دارد. ظاهر برود بالا عقل میآید پایین. ظاهر بیاید پایین عقل میرود بالا. در زمان امام زمان علیه السلام ارتباطات همه بر اساس عقل است و بر اساس منطق و بر اساس واقعیت. آدم این جا میرود میبیند که از اعتبارات خبری نیست آن جا میرود میبیند خبری نیست آن جا میرود میبیند خبری نیست کم کم شروع میکند خودش را عوض کردن و تغییر دادن، با آن مسیر تربیتی و مکتب واقعی امام زمان علیه السلام خودش را تطبیق میدهد عقلش میرود بالا. این معنای وضع اللَه یده است نه این که امام علیه السلام یک سرم بیاورد یکی یکی به همه بزند فرض کنید که یکدفعه عقلشان از یک اپسلیم فرض کنید که برسد به یک...! نه! عقول همه هست و وضعیت همه هست الا این که محیط به نحوی خواهد شد که انسان در آن محیط دنیا را کنار میگذارد تخیلات را دیگر کنار میگذارد اعتبارات را دیگر در آن جا کنار میگذارد در آن جا کنار میگذارد. معرفت میشود معرفت واقعی.

