هدف از وجود انسان رسیدن به مقام معرفت
5شروع کرد این آقا به مسخره کردن! آدم بیسوادی نبود، نه! آدم باسوادی بود ولی کی بود؟ همان کسی بود که کمر امیرالمومنین را اینها شکستند! عالمٌ متهتک دسته دیگر چه کسانی هستند؟ جاهلٌ متنسک! آدم نفهمیکه صبغۀ دین به خود گرفته، مقدس شده، نفهم است نمیداند چکار کند؟ معرفت ندارد. قوای عاقلۀ او ضعیف است. نسبت به مسائل ادراک ندارد. ادراک ندارد.
یک روز داشتم نواری از مرحوم آقا گوش میدادم گفتم خدا رحمتشان کند واقعا این بزرگان، اینها بودند که این سرمایۀ گرانسنگ و ارزشمند را برای ما باقی گذاشتند و اگر مطالب اینها نبود واقعا ما چه میکردیم؟ جداً چه میکردیم؟ لابد رفقا هم شنیدند دیگر! در آن منبری که در آن از قضیۀ برگشت امیرالمومنین از جنگ صفین در آن جا یاد میکنند و میفرمایند هنگام عصر بود که لشگر امیرالمومنین رسید کنار نهر و در بابل، همان جایی که محل حضرت ابراهیم بود و آن جریانات اتفاق افتاد، امیرالمومنین فرمودند شما نماز را بخوانید ولکن ادای نماز در این سرزمین برای پیامبر و وصی پیامبر حرام است، من حرکت میکنم دور میشوم از این سرزمین بیرون میآیم و بعد به شما ملحق میشوم، نماز بخوانید. آمدند، چند نفر هم با امیرالمومنین آمدند گفتند بگذار ما هم برویم ببینیم کجا میخواهد برود؟ همیشه از این افراد بودند! آمدند دیگر، آمدند با امیرالمومنین و دور شدند وقتی که از این منطقه بیرون آمدند خورشید غروب کرد ـ من اشتباه کردم در یک جای دیگر بود البته آن قضیه مربوط به همان مسجد ردالشمس است خب حالا به آن هم برمیگردیم ـ امیرالمومنین علیه السلام خورشید را برگرداندند آنها گفتند که ما دیدیم که یک جملاتی یک الفاظی حضرت گفتند که نفهمیدیم چیست؟ چه زبانی است؟ بعد یک مرتبه خورشید آمد بالا، حضرت نمازشان را خواندند آنها هم با حضرت نمازشان را خواندند حضرت اشاره کردند و دوباره خورشید رفت به جای خود و همۀ افراد هم این مسئله را مشاهده کردند.

