هدف از وجود انسان رسیدن به مقام معرفت
10خدا نکند کسی به وسواس مبتلا شود. مرحوم آقا میفرمودند بزرگترین آفت سلوک وسواس است آنهایی که وسواس دارند هی آب بریزند هی آب بریزند هی وضو بگیرند هی نمیدانم چکار کنند یک مرتبه دو مرتبه سه مرتبه یک نفر در مشهد من سراغ داشتم زمان مرحوم آقا، خودش به من گفت ظهر من میرفتم سر حوض برای وضو چند دقیقه به مغرب نماز ظهر و عصرم را میخواندم! در تابستان که شش هفت ساعت بعدازظهرش است خدا نکند کسی مبتلا به وسواس بشود وسواس یعنی هلاکت. کسی که وسواس دارد نه خدا دارد نه معاد دارد نه دین دارد نه شریعت دارد نه پیغمبر دارد نه اعتقاد دارد، هیچ! تبدیل به یک مجسمه با یک اطوار و افعال مخصوص! یک مجسمه! یک رباط! دیدید رباط یک کاری انجام میدهد، اصلا شعور دارد؟ شعور دارد؟ لذا مرحوم آقا میفرمودند و همین طور بزرگان، مهمترین عبادتی که میتواند در راستای تقرب انسان قرار بگیرد آن عبادتی است که شک در او کمتر باشد.
شما هر نمازی را که خواندید و در آن نماز احساس کردید نسبت به وضو نسبت به قرائت نسبت به حمد و قل هواللَه نسبت به افعال نسبت به اینها کمتر شک کردید آن نماز شما مقربیت آن بیشتر است نه این که بلند شوید دو ساعت بروید وضو بگیرید تا این که شکتان از بین برود نه! آن شک را در درون خودمان از بین ببریم نه این که کار خارج را زیاد کنیم! کار خارج! انسان میتواند با یک لیوان با دولیوان قشنگ وضو بگیرد یک وضویی که رسول خدا گرفت حتی اصباح الوضو یعنی وضو را جیداً و با اصول و به طور صحیح و کامل انجام دادن، انسان با دو لیوان میتواند حتما که لازم نیست یک حوض را روی سر و کله اش خالی کند تا وضو بگیرد هان! برای یک غسل میآیند یک استخر را خالی میکنند که آقا یک غسل بکند! نه آقاجان! با دو لیتر آب انسان میتواند غسل کند یک غسلی که پیغمبر و امام میکرد، آن غسل. با دو لیوان انسان میتواند، دو لیوان هم کمتر، وضو بگیرد مگر چکار میخواهد بکند؟ مگر میخواهد حمام برود؟ نه آقا! این مقدار گفتند انسان باید انجام بدهد، انسان بخواهد اضافه انجام بدهد کم کم نفس میرود میرود میرود به سمت وسواس، این جا را آب ریختم یا نریختم؟ این جا را آب ریختم یا نریختم؟ این جا شد یا نشد؟ برمیگردد دوباره شک دارد در قسمت چپ در قسمت راست همین طور وقتی هم که وضو گرفت وقتی میخواهد نماز بخواند یکدفعه هی آن وضو میآید در ذهنش، این نماز میشود نماز مشکوک! توجه کردید! ولی اگر نه، وضو را گرفت این جا را نگاه کرد آن جا را هم نگاه کرد رفت. وقتی وضو تمام شد باید فرض بر این باشد که هیچ حکمیبرای وضو نیامده است، خدا نماز را بی وضو از ما میخواهد این طور ما باید به نماز برسیم، این میشود نماز نماز یقینی. نمازی که انسان وقتی که میخواهد بخواند دیگر موانع و صوارف نمیآید از توجه و ارتکاز به آن مبدأ منحرف کند و صارف کند چطور ممکن است که این دو جنبه برای انسان در آن واحد بماند؟ از یک طرف انسان توجه به خدا کند از یک طرف هی میآید وضویم درست بود یا نه؟ چطور با هم جوردر میآید؟ اینها مانعی الجمع هستند.

