ضرورت نیاز به استاد کامل در مسیر سیر وسلوک
2أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
و صلَّی اللَه عَلَی سیّدنا و نبیّنا أبیالقاسم مُحَمّدٍ
و علی آله الطّیبین الطّاهرین و اللعنة عَلَی أعدائِهِم أجمَعینَ
معرفتی یا مولای دلیلی علیک و حبی لک شفیعی الیک و انا واثق دلیلی بدلالتک و ساکن من شفیعی الی شفاعتک
واقعا عجب فقرهای است! اگر یک ماه دربارۀ این فقره صحبت کنیم، البته این از عهدۀ ما برنمیآید از عهدۀ اهل فنش [برمیآید]، واقعا کم است. ظاهرا سال گذشته میفرمایند که راجع به ـ یادم نبود ـ معرفتی صحبت شده حالا به جهت ارتباطش با فقرۀ دیگر که میفرماید و حبی لک شفیعی الیک، یک قدری باز یک مروری راجع به این مسئله بکنیم.
امام سجاد علیه السلام میفرماید شناخت من ای خدای من و ای مولای من، دلیل من بر تو است و راهنمای من به سوی تو است. دلیل یعنی راهنما، یعنی هادی، یعنی بازکنندۀ مسیر و روشن کنندۀ راه. میگویند برای سفر انسان باید دنبال دلیل بگردد دلیل یعنی [دنبال] راهنما بگردد. سابق که در مسافرتها میرفتند، مسافرتهای بعیده در بیابانها با کاروانها با حملات، حملهها، خب بیابان بود جاده نبود باد میآمد شن را این طرف و آن طرف میبرد، میگفتند برای راه دلیلی باید اختیار کرد و از این جا بزرگان طریق هم عنوان دلیل را به مرشد و به استادِ راه اطلاق کردهاند. این همه بزرگان در کتب خودشان نسبت به سلوک الی اللَه توصیۀ دلیل میکنند از همین دلالت طریق، این مسئله را گرفتند و در واقع استعمال دلیل آن جا اُولی است از امور مادی و امور دنیوی. طی این مرحله بی همرهی خضر مکن/ ظلمات است بترس از خطر گمراهی. خضرِ راه یعنی دلیل راه، کسی که راه را از چاه تشخیص میدهد. هر دو آه دارد هم چاه و هم راه منتهی فرقش بین زمین و آسمان است.
آن کسی که راه را رفته و به خطرات دامهای ابالسه و شیاطین اطلاع پیدا کرده و موانع را تشخیص داده و او مصالح را با جان و دل حس کرده و مس کرده و لمس کرده، بعد دست انسان را میگیرد و حرکت میدهد. در بعضی از موارد امر به سرعت میکند در بعضی از موارد امر به توقف میکند. برای انسان ناشناخته است، چرا در این جا گفت بایست حرکت نکن این کار را نکن؟ چرا در آن جا گفته این کار را بکن برای چه این حرف را زده؟ چرا در این جا گفته این اقدام را انجام بده در آن جا گفته انجام نده؟ بعضیها به نفس ناخوشایند است بعضی ها برای نفس خوشاینداست. دلیل راه همیشه به مقتضای نفس عمل نمیکند گاهی اوقات انسان را از سربالایی میبرد گاهی اوقات انسان را از سراشیبی نهی میکند گاهی اوقات انسان را امر به توقف میکند. او میداند که در پس این قضایا و حوادث ظاهری چه مسائلی نهفته است و او خبر دارد که در هر کاری که انسان انجام بدهد چه آثاری بر آن مترتب است؟ آن قدر شیطان دقیق و لطیف و ظریف جلو میآید و مطلب را واژگونه برای انسان جلوه میدهد که ابدا به ذهن انسان خطور میکند که راهی که دارد میرود اشتباه است، اصلا خطور نمیکند. از راه خدا وارد میشود.

