اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

معرفت وعشق دو عامل اساسی در وصول به پروردگار

15920
سال 1426
نسخه عربی

معرفت وعشق دو عامل اساسی در وصول به پروردگار

8
  • در این مرتبه امیرالمؤمنین می‌گوید من نگران این هستم، لذا به پیغمبر عرضه می‌کند یا رسول اللَه اَفی سلامی من دینی؟ وقتی که حضرت می‌گوید تو را اینطور می‌کنند اینطور می‌کنند کانّی بک و انت تصلّی فی المحراب من بعث اشقی الاولین و الاخرین فیضربک ضربة تخضب بها الحیتک. می‌بینم که تو در محراب هستی در همین ماه و شقی ترین تمام اممِ اول و آخر، این حرکت می‌کند و می‌آید و ضربتی بر سر تو می‌زند که محاسنت به خون سرت خضاب می‌شود، خونِ سر همة محاسن تو را می‌گیرد. امیرالمؤمنین آنجا نمی‌گوید خب یا رسول اللَه چه می‌‌شود؟ فلان می‌شود؟ یک کلام می‌گوید، به پیغمبر عرض می‌کند اَفی سلامة من دینی؟ دینم سالم هست آن موقع یا نه؟ یعنی در راه هستم یا نه؟ حضرت فرمودند: بله، فی سلامة، فرمودند مسأله‌ای نیست. یعنی چه؟ یعنی امیرالمؤمنین نگران تکلیفش است نگران حالش است نگران ارتباطش است نگران ربطش است نگران تعلقش است نگران نقطۀ محورش است که آن نقطة محور حرکت می‌کند یا نه؟ می‌بیند نه! آن ربط هست یا نه؟ می‌بیند هست، آن تعلق هست آن پیوستگی و اتحاد و عبودیّت محضه، آن هست و بجای خودش است می‌فرماید: باکی نیست. فازن لا اُبالی بالموت هرچه می‌خواهد پیش بیاید. یک ضربه بیاید یا ده تا ضربه بیاید.

  • معاویه سر کار است خب باشد معاویه سر کار باشد. چقدر افراد در تاریخ بودند از ستمگران و ظالمان، نرونها بودند بیزانسها بودند چنگیزها بودند تاتارها بودند اینها بودند خب یکیش هم حالا معاویه، در راستای همان خب یکیش هم معاویه باشد. فسّاق بودند، ظالمها بودند همین الآن هم هستند الآن چقدر از حکامِ ظلم دارند در دنیا حکومت می‌کنند حالا ما بیاییم اینجا بنشینیم غصّه بخوریم چرا فلان کشور حاکمش ظالم است ستم می‌کند؟ بابا بیا به درد خودت برس حالا غصّه می‌خوری که چه؟ خب حالا غصّۀ تو آن را سرنگون می‌کند یک فرد عادلی را می‌آورد؟ نه! که چه غصّه می‌خوری؟ حالا بنشینیم غصّه بخوریم در فلان کشور این کارها دارد انجام می‌شود و می‌زنند و می‌کشند قتل و غارت می‌کنند آقا در طول تاریخ تمام پروندة تاریخ همه پر از همین حرفهاست یکی می‌رود یکی دیگر می‌آید آن می‌رود. کورشها بودند، داریوشها بودند، خشایارها بودند، لشگر می‌کشیدند، از آنطرف رمیها بودند آنها لشگر می‌کشیدند این بکش آن بکش اسکندر می‌آید آن می‌کند خشایار می‌آید از آنطرف مقدونیه را فلان، آنطور به آتش می‌کشد آن هم بلند می‌شود می‌آید به تلافی پاسارگاد و فلان و همه را آتش می‌زند چه می‌کند. حالا بزنیم توی سرمان ای وای اینطور شد ای وای آنطور شد؟ بنشینیم فکرمان را وقتمان را عمرمان را صرف کارهای غلط گذشتگان کنیم؟ گذشتگان آمدند یک غلطی کردند حالا ما بیاییم توی سرمان بزنیم گذشتگان اینطور کردند؟ این خیلی حماقت است خیلی....