اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

معرفت وعشق دو عامل اساسی در وصول به پروردگار

15920
سال 1426
نسخه عربی

معرفت وعشق دو عامل اساسی در وصول به پروردگار

5
  • گفت من علی را می‌شناسم. امیرالمومنین هم چکار کرد؟ انگار نه انگار قضیه اتفاق افتاده! گفت عایشه زن رسول خداست همان احترام اولی که برای عایشه بود در زمان رسول خدا، الآن هم هست حسابش با خود خدا و پیغمبر، ما دخالت نمی‌کنیم! ببینید این را می‌گویند آدمی که همه‌ی حالش یک طور است یک قسم است. حالا بیاید خوشحال بشود فخر بفروشد لحنش عوض شود لحن کلامش عوض شود. آن موقعی که می‌برد برنده می‌شود جنگ را آن موقع فاتح می‌شود بلند شود بیاید رجز بخواند حالا دیدید پدرتان را در آوردیم چکارتان کردیم فلان کردیم! شروع می‌کند [می‌فرماید] زخمی ها را نکشید مداوا کنید آنها مسلمانند. آنهایی که فرار کردند تعقیب نکنید، وارد خانه های مردم بصره نشوید، آنها محفوظ هستند این ها حسابشان جداست. آنهایی که کشته شدند دفن کنید و بعد حرکت کنید به سمت مدینه. این یک حالت، حالت دیگر در جنگ صفیّن امیرالمومنین شکست می‌خورد، شکست می‌خورد، هردو آن هست. همچنین خدا می‌آید نشان می‌دهد می‌گوید خیال نکنید این اولیاء من همیشه کارشان یک طرفه هست همیشه من جبرائیل را می‌فرستم پُشتشان، نه! هم توی کار شان فتح و پیروزیِ ظاهری است هم توی کارشان شکست هست واین برای ما حجّت است و این حقیقت و سرّ توحید است. اگر همیشه اولیاء خدا در آنها فتح و پیروزی بود خب مردم اشتباه می‌کردند می‌گفتند نه بابا این ها حتماً یک طلسمی دارند یک رمل و اسطرلابی دارند با آنها نمی‌شود درافتاد مثل اینکه فرض کنید یک کشوری که بمب اتمی دارد می‌شود با آن درافتاد؟ نمی‌شود دیگر، حالا اگر آمد زد به سرش و گفت علی اللَه یکی [را] حالا رد کنیم ببینیم چه می‌شود؟ کاریش نمی‌شود کرد! حالا موشک را می‌شود یک کاریش کرد تانک را می‌شود یک کاریش کرد تفنگ را می‌شود یک کاریش کرد نارنجک را می‌شود ولی بمب اتمی را که دیگر نمی‌شود کاریش کرد، یک دفعه می‌آید یک شهر را می‌برد روی هوا. اگر اولیاء خدا هم همیشه فرض بکنید که فتح و پیروزی با این ها بود آن وقت مسأله توحید و حقیقت توحید ناشناخته می‌ماند آن وقت دیگر کسی توجه به خدا به عنوان مبدأ همۀ اشیاء و مبدأ همۀ امور نمی‌کرد. آن موقع ما فقط خدا را از دریچۀ فتح و پیروزی نگاه می‌کردیم نه از دریچۀ تکلیف و عمل به وظیفه. خدایی برای ما قابل قبول بود که همیشه فتح و پیروزی با آن بود، خدایی برای ما همیشه قابل......