معرفت وعشق دو عامل اساسی در وصول به پروردگار
3وقتی که همه چیز مرتب باشد همه چیز منظم باشد هیچ غم و غصّهای نداشته باشیم هیچی نباشیم آن موقع به یاد خدا بیفتیم و بخواهیم حرکتی بکنیم و احساس کنیم که خدایی هم هست، نه! این خدا هم میگوید خیلی خب ما را گذاشتهای آن آخر؟ زندگیت بگذرد اوضاعت مرتب باشد بیرون نگرانی نداشته باشی در داخل مسائل بر وفق مراد باشد، همه چیز، تازه آن موقع یاد ما بکنی! این یک قسم. یک قسم دیگر این است که نه! آن طوری که حضرت میفرماید، خدا را طوری در ذهنمان بیاوریم طوری به او فکر کنیم طوری نسبت به او بیندیشیم که فقط او سراسر وجود و قلب ما را گرفته. حال بیرون درست شد شد فبها المراد، درست نشد خب نشد که نشد، به ما چه مربوط است؟ به ما چه ربطی دارد؟ امروز کارخانه فروش نداشته خب به من چه مربوط؟ نداشته دیگر، کارخانه فروش نداشته مگر من کارخانه هستم؟ مگر من دستگاه هستم؟ مگر من محصولات این کارخانه هستم؟ امروز این مزرعهاین باغ محصولش فروش نداشته، خب نداشته آن فروش نداشته، مگر من فروش نداشتم که بخواهم حالا غصّه بخورم که چرا جنس دکّان من امروز تغییری نکرده؟ کم نشده؟ التفات کردید چه میخواهم بگویم؟ امروز مسأله بر وفق مراد نبوده، خب نبوده که نبوده، من در این جا چه وضعیتی میتوانم داشته باشم؟ من در این جا چه موقعیّتی میتوانم داشته باشم؟ چون حالا فلان کس در امروز به حرف من گوش نداده پس بنا براین من خودم را ببازم! من شخصیّت خود را لگدکوب ببینم! من شخصیت خودم را مضمحل ببینم! این ضعف نفس است، مال ضعف نفس است. چون امروز فلان کس مطلبی را که گفتم عمل نکرده پس بنابراین من امروز ناراحت باشم، من امروز فکر و خیالم در آن وضعیت صرف بشود! نمازم با دیروز فرق کند روزه ام با دیروز فرق کند قرآنی که میخوانم با دیروز فرق کند! نه! این تهی بودن از شخصیت است تهی بودن از هویّت است انسان هویّتش و شخصیّتش بالاتر از این است.

