معرفت وعشق دو عامل اساسی در وصول به پروردگار
17خدا رحمت کند جدّ ما حاج آقا معین شیرازی، ایشان این قضیه را دوبار هم برای من گفتند یک بار در حضور مرحوم آقا، یک بار هم چیز، میگفتند یک سال ما رفتیم مکّه، به اتّفاق دامادشان که هنوز هم حیات دارند و به اتفاق یکی دو نفر از همان افرادی که مسجد قائم هم بودند و آنها هم به رحمت خدا رفتند آدمهای خوبی هم بودند، میگفتند ما رفتیم. یک روز هوا گرم بود اواخر بهار بود ایّام حج، ما رفتیم غار ثور، همان غاری که پیغمبر در راه مدینه وقتی که آنشب آمدند بیرون، در آن غار پناهنده شدند به اتفاق ابوبکر. میگفتند آمدیم بالا یک ساعت که آمدیم بالا ـ بنده هم رفتم دم آن کوه ولی بالا نرفتم، شاید حدود یک دو ساعت یک ساعت و نیمی حدّاقل طول میکشد تا اینکه انسان بخواهد به آن غار برسد راهش هم خیلی سراشیبی دارد من تا پایین آن هم رفتم ـ میگفتند که ما تقریباً یک ساعتی رفتیم بالا، هوا گرم، هنگام بعد از ظهر بود ساعت سه و چهار بعد از ظهر بود تشنگی غلبه کرد به حدّی که از توان افتادیم همین طور نشستیم یعنی ما چهار نفری نشستیم یکی از آن چهار نفر همین آقا بود همین آقایی که در مجلس مرحوم علامة امینی بهایشان گفت چه اشکالی دارد که ما محبت حضرت ابوالفضل را نداشته باشیم؟ یکیشان ایشان بود. میگفت ما از توان افتادیم میگفت دیگر قادر بر حرکت نبودیم از شدّت تشنگی و نمیدانستیم چه کنیم؟ آبی که داشتیم تمام شد. ایشان میگفت ما در کلمن یخ گذاشته بودیم با خودمان حمل میکردیم این یخها بر اثر شدّت آفتاب آب شده بود و ما اینها را خوردیم و تمام شده بود، اصلاً یخ آب شده بود توی این ظرفها و تمام شده بود و توانمان دیگر رفته بود. میگفت یک مرتبه دیدیم اصلاً یک دفعه متوجه شدیم دیدیم در فاصلة پنجاه متری ما یک مرد عربی نشسته، یک جوان عربی نشسته و یک چیزی دستش است، رو کرد به ما و خندید با همان لهجۀ فارسی، عرب بود دیدیم فارسی دارد حرف میزند یا عربی صحبت میکرد، نه! ببخشید عربی صحبت میکرد.

