معرفت وعشق دو عامل اساسی در وصول به پروردگار
10آمد [گفت] یا علی [آب را] ببندیم نگذاریم [آب به اینها برسد] حالا کهاینطور شده ما هم آب را [به روی اینها ببندیم]، حضرت فرمودند نه! این نامردی است! این جنگ نیست. یا علی ما اگر این کار را بکنیم معاویه از پا در میآید، این همه آمدن رفتن لشگر کشی همة اینها همین الآن کار تمام است. حضرت فرمودند: نه! ما بر اساس مکتب آمدیم در اینجا، مکتب را نمیتوانیم زیر پا بگذاریم، ما نیامدیم در اینجا که معاویه را شکست بدهیم، نه! ما آمدهایم در اینجا به دنیا مکتبمان را نشان بدهیم که مکتب ما مکتب حرّیت است مکتب نامردی نیست. دشمن دستمان است ولش میکنیم. زور داریم میجنگیم. حق با ماست میجنگیم یا پیروز میشویم یا شکست میخوریم ولی ما با نامردی دشمن را نمیگیریم، این مخالف آن..... این میشود کی؟ میشود موحّد. این میشود موحّد. این میشود آن کسی که کارش و عملش، خود در آن دخالت ندارد، خودش را در آن نمیبیند، ظاهر را نمیبیند، بلکه چه را میبیند؟ خدا را در اینجا میبیند. خدا الآن میخواهد معاویه باشد، خب خدا میخواهد معاویه باشد به سلامت! بیا ما کمکش هم میکنیم اگر بخواهد، خب میخواهد بخواهد، خدا میخواهد الآن یزید باشد خب باشد خدا میخواهد الآن متوکّل باشد، باشد، خدا میخواهد حکومت حکومت امام زمان باشد باشد. خدا میخواهد ما در زمان امام زمان ان شاء اللَه ظهور حضرت را ببینیم باشد خدا میخواهد زودتر از ظهور حضرت ما را از این دنیا ببرد باشد، چه فرقی میکند؟ هیچ فرق نمیکند. هیچ فرق نمیکند. بله ما میخواهیم طبعاً ظهور حضرت را ببینیم ولی نهاینکهاین خواست بخواهد در مقابل خواست خدا بایستد او غلط است.
امیر المؤمنین علیه السلام چرا گفت فزت و رب الکعبه؟ چرا؟ چون دید پرونده اش دیگر امضا شد. عبودیتش را با ضربت ابن ملجم مرادی امضا کردند. دیگر از این به بعد خدا دیگر از علی چیزی نمیخواهد، دیگر ضربت آمد پروند بسته شد. این عبودیّت امضا شد این توحید امضاء شد این ربط امضاء شد، این امضاء شد. این بودن در این دنیا امضاء شد. این معرفت. این معرفت را حضرت سجاد میگوید دنبالش بگردید و به دست بیاورید امّا معرفتهایی که خب پله پله مراتب دارد مراحل دارد گرچه خب خود اینها کم کم کم کم انسان را راهنمایی میکند ولی آن معرفتی که انسان میتواند....، بالاخره وقتی که پا را یک جایی بگذارد تا حدّ امکان، خب چرا بخواهد کوتاهی بکند؟ معرفتی که فقط خدا را برای انسان باقی بگذارد و غیر خدا را از دریچة دل و ضمیر انسان بیرون ببرد، نه بیرون بردنی که انسان به آنها فکر نکند، نه! تعلق روی آنها نداشته باشد. این مهم است که با از دست دادن هر کدام از این تعلقات، سر رشتة کار از دست انسان بیرون بیاید این نحوه معرفت، این چیست؟ این میشود دلیلی علیک. این مرا بر خود تو دلالت میکند این میآید و مرا بر خود تو متمرکز میکند.

