اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

معرفت و محبت دو عامل اساسی در وصول به پروردگار

16503
سال 1426

معرفت و محبت دو عامل اساسی در وصول به پروردگار

9
  • پس حضرت می‌فرماید: که خدایا معرفت من آمد غیر تو را از من جدا کرد، معرفتی یا مولای دلیلی علیک، معرفت من به تو باعث شد که من به سمت تو راهنمایی بشوم، بر تو راهنمایی بشوم، بر تو بارم را بیندازم، فکرم بر تو باشد، سرّم متوجه تو باشد، ضمیرم متوجّه تو باشد، این بخاطر چه است؟ این بخاطر معرفت من است. و چون در معرفت به حدّ تام رسیده ام پس بنابراین دیگر جای خالی برای من باقی نمانده تا به آنجا بخواهم بروم، جای خالی دیگر برای من نیست که بیاید یکی پُرش کند، من نسبت به تو آنچنان معرفت پیدا کردم که دیگر همه چیز کنار رفته است. وقتی انسان نسبت به یک مطلب شکّ دارد افراد دیگر در دلش هستند. نمی‌داند این استاد را برای درس انتخاب کند یا آن استاد را یا استاد ثالثی را؟ این جا می‌رود آنجا می‌رود. افراد مختلفی درسرش هستند، ولی وقتی که فهمید این استاد فقط بدرد او می‌خورد دیگر تمام شد، بقیه می‌روند کنار، حالا هزار تا استاد دیگر هم باشد، هزار تا معلم دیگر هم باشند. خب باشند که باشند. برای خودشان باشند. وقتی انسان یک ناراحتی دارد، اول صدتا طبیب درسرش است، آقای دکتر فلان، دکتر فلان، دکتر....، همین طوری این ها هستند دیگر همه، هِی کم کم معرفت زیاد می‌شود نسبت به مرض و نسبت به طبیب، هی معرفت می‌رود بالا، هِی از تعداد آنهایی که در دلش هستند هِی کم می‌شود، اول صد تا دکتر بودند، حالا رسید به هفتاد تا، سی تا رفتند کنار، یک هفتۀ دیگر گذشت چهل تا دیگر رفتند کنار، یک هفتۀ دیگر گذشت سی تا دیگر، بعد از یک ماه تحقیقات وقتی که به [اِ]تمام رسید، معرفت رفت بالا، یک طبیب دیگر بیشتر دردلش نیست. فقط این می‌تواند مرض ما را به بهترین نحو معالجه کند، یا دیگر بهتر از این نیست، چرا این طور شد؟ چون معرفت رفته است بالا. قبلاً معرفت نبود صد تا دکتر در دل بود، این، این، آن، آن، حالا هی رفته رفته بالا، منحصر می‌شود به یکی ! انسان هم همین است.