معرفت و محبت دو عامل اساسی در وصول به پروردگار
5پیغمبر که رفته است در آنجا، در آن مقام که دوباره بر نمیگردد تو ابوسفیان و ابوجهل، با همان ها باشد. بابا زحمت کشیده است، پدرش در آمده است، این همه غار حرا رفته است این همه خلوت کرده است، حجاب ها را یکی یکی رد کرده است تازه میگویند نه! برگرد پیش خودمان! برگرد و افکار ما را داشته باش، آخر نمیگویند برگرد. خب ول نمیکنند که! نخیر، برگرد افکار ما را، همین بتها را دوباره سجده کن. خب پیغمبر که از اول سجده نمیکرد، آنها حرفشان بود. بیا سجده کن. بیا با ما باش، ما تحویلت میگیریم، ما تو را گرامی میداریم، همین بت ها را بیا سجده کن. همین حرف ها را بیا با هم بزنیم همین گعدهها و مجالس را با هم داشته باشیم. مسائل دیگر و..... این میگوید بابا ما یک عمری را آوردهایم بالا رد کردیم، این را گذاشتیم کنار، آن را گذاشتیم کنار، نفسمان را گذاشتیم کنار، همۀ اینها را رد کردیم، حالا تازه داریم یک حالی پیدا میکنیم، میگویید نه، دوباره شما برگردید پایین سر جای اوّلتان. دوباره شما بیایید این جا با ما، خب با ما، خب تو که هستی؟ تو یک آدم هستی این، صبح تا شبت در معصیت است، شب تا صبحت هم در معصیت است، غیبت و تهمت و فلان و.... خب ابناء دنیا همینند دیگر! ابناء دنیا، کارشان چه است؟ یا غیبت و یا تهمت و خیلی گناه نکنند حرف های چرت و پرت و لغو زدن، بروید بنشینید الآن ببینید، همین الآن، همین الآن، بلند شوید بروید در یک مجلس، یک ضبط هم بردارید، یک دوساعت ضبط کنید، ببینید چه میگویند؟ این، این را گفت، آن، آن را گفت، آن داد زد، فلان رئیس، فلان کرد، آن چکار کرد، الآن در دنیا دارند چکار میکنند، میکنند آقا به من چه [که] دارند [چه] میکنند؟ هزار تا کار خلاف، اگر گناه نباشد حداقل لغو است، کارهای لغو.

