معرفت و محبت دو عامل اساسی در وصول به پروردگار
4شما اولاً میخواهید به خدا برسید یا به آثار خدا؟ اول تکلیفت را روشن کن، به خدا برسی جای دیگری باید بروی، به آثار خدا، جای دیگر باید بروی، اگر میخواهی به امور ظاهر و خلاصه کشف و امور غریبه و از این امور غیر عادی و از این افرادی که ما هزار تایشان را دیدهایم، سابقاً هم در همین افرادی که با مرحوم آقا مرتبط بودند در سابق، از این افراد بودند، خیلی زیاد. اهل طی الارض و میالارض و نمیدانم از این چیزها و میآمدند و میرفتند و ایشان هم هیچ کاریشان نداشتند، اتفاقاً در همان زمان، افرادی که با ایشان بودند ما میدیدیم بعضی ها بهاین ها توجه دارند، با همین مرحوم آقا بودند ها، از رفقایشان بودند، از رفقای مرحوم آقای انصاری بودند، ولی میدیدیم توجه بهاین ها دارند، بعضی ها نه! میدیدیم نه! توجه ندارند بهاین ها و این ها هم همین بودند یعنی تا آخر عمر هم این بندگان خدا تا آنجایی که بنده به یاد دارم همین ! از این جا برویم، یک جا برویم، شب شنبه یک جا مجلس است، آنجا مجلس توسّل است. آنجا روضه است. شنبه آنجاست، یک شنبه کجاست، چهارشنبه یک جای دیگر است، آنجا حافظ میخوانند، آنجا روضه میخوانند، آنجا جوشن میخوانند، آنجا....، همه جا را برویم و همه جا را هم سر بکشیم و این هفته به آن هفته، به آن هفته، الآن هم من بعضی از آنها را میبینم، میبینم همان هستند، همان، همان چهل سال پیش هستند، الآن هم در همان حال و هوا هستند.
یک روز یکی از دوستان مرحوم آقا، نمیدانم الآن حیات دارد یا ندارد؟ آدم خوبی بود ولی علی کل حال به همین کیفیت و.... یک مغازهای داشت در ناصر خسرو که هم خود مرحوم آقا و هم ما و این ها، گاهی گذرمان به آنجا میافتاد و به مقتضای وضعیّت و این ها، خب باهاش ارتباطی داشتیم حتی تا اواخر، یک کسی رفته بود پیش ایشان و خیلی اظهار محبّت و اینها کرد. گفتش که سلام من را به آقایتان برسان، به آقای آسیّد محمّد حسین برسان و بهایشان بگو آقا شما عرش نشین هستید ما فرش نشین هستیم. یک نظری بر فرش نشین ها بکنید. نظری بکنید بر فرش نشین ها. من یادم است نشسته بودیم، وقتی که آن شخص این حرف را زد مرحوم آقا گفتند برو بهش بگو که خب عرش نشین که هیچ وقت فرش نمیآید، او همیشه در عرش است، فرش نشین هم که دلش نمیخواهد بیاید به عرش برسد، پس ما در عرشیم، شما هم همیشه در فرش باشید. خیلی رُک، ما در عرشمان هستیم شما هم در فرشتان، من که نمیآیم پایین، تو بیا بالا، من که رفتم این همه زحمت کشیدهام رفتهام بالا، حالا دوباره این راه را برگردیم تا پایین؟ آدم عاقل که هیچ وقت این کار را نمیکند، آن فرش نشین است که باید بیاید بالا.

