معرفت و محبت دو عامل اساسی در وصول به پروردگار
3خب عرض شد که معرفت لازمۀ حرکت است، بدون معرفت حرکت معنی ندارد، شما بدون اینکه جایی را در نظر بگیرید و آدرس داشته باشید، سوار وسیلۀ نقلیه تان بشوید و همین طور در خیابان را بیفتید، این کار عبثی است، کار لغو است، بگویید حال سوار میشوم خیابان ها را میروم بالاخره یک طوری میشود، یک ماه هم که بگردید، باز به مقصد نمیرسید و دائماً از این خیابان به آن خیابان، از این خیابان به آن خیابان، همین طور در حال پرسه زدن هستید. چرا؟ چون راه نامشخّص است.
در زمان خود مرحوم آقا بعضی ها میآمدند پیش ایشان، شب ها میآمدند در مجالس، بعد گاهی اوقات هم میآمدند حالا صحبتی هم با ایشان میکردند، میرفتند یکسال دیگر میآمدند دوباره چند روزی این جا سر میزدند، آنجا سر میزدند، جای ثالث سر میزدند، هر جا میخواستند خلاصه بروند، یک سرکی بکشند، و در هر جایی حضوری بهم رسانند، مجالس مختلف میرفتند، محافل مختلف میرفتند، گاهی هم اگر فرصتی دست میداد یک سری هم به مسجد قائم میزدند. این عین همان کسی است که سوار ماشینش شده است و هی دارد در خیابان های قم میگردد، همین طوری، میگویند آقا کجا میخواهی بروی؟ میگوید میخواهم بروم نان بخرم، میخواهم بروم غذا تهیّه کنم، میگویند خب میدانی از کجا میخواهی تهیه کنی؟ میگوید نه، میگویند خب این کار غلط است، جایی را در نظر داری؟ دکّان خاصی را در نظر داری؟ آدرسی داری؟ میخواهم بروم فلان کس را ببینم، خب آدرس منزلش کو؟ نیاز به آدرس ندارد، این قدر میگردیم تا پیدا کنیم، یک ماه هم میگردد، خب او که نیامده است در خیابان بایستد تو را ببیند و بگوید....، تو خانه اش نشسته است. تو هم که غیب نمیدانی. میخواهی هی بگردی و پیدا بکنی، این ها یک عمر این کار را بکنند، یک سانت حرکت نمیکنند، یک سانت، یک عمر همین طور بگردند و این طرف بروند و آن طرف بروند و این مجلس بروند و آن مجلس بروند و یک مجلس توسّل آنجا بروند گوش بدهند و یک مجلس جوشن بیایند یک جای دیگر چیز بکنند و یک دعای سمات بروند یک جای دیگر، یک سانت بر معرفت اینها و بر سیر اینها افزون نخواهد شد. نخواهد شد. چرا؟ چون شناخت ندارند اصلاً نسبت به مطلب که اصلاً میخواهند چکار بکنند؟ اصلاً تکلیفشان را روشن کنند که اصلاً شما میخواهید چکار کنید؟

