معرفت و محبت دو عامل اساسی در وصول به پروردگار
18مرحوم آقا میگفتند: من در نجف که بودم، البتهاین نامهای بوده حالا ایشان هم یک دفعه میفرمودند گاهی، نامهایشان هست من دیدم. برای مرحوم آقای انصاری نوشتند: آقا ما چیزی [، در] حالمان تغییری نمیبینیم چیه قضیه؟ کجای قضیه عیب دارد؟ خبری نیست، مسألهای نشد! فلان. مرحوم آقای انصاری یک جوابی میدهند، ایشان هم شوخ بودند، هم لطیف بود، خیلی شوخ و لطیف، میفرمودند آقا شما که سلف نفروختید به خدا که حالا تقاضای مالش را بکنید. سلف فروختن این است که قبلاً بیایند محصولات یک شرکتی را یک زراعتی این را قبلاً بخرند و پولش را بپردازند بعد آن وقت آن شرکت آن کارخانه آن زمین آن زراعت بیاید آن محصول را به آنها بدهد. در سر وقتش هر وقت میوه ها میرسد، هروقت آن محصول بیرون بدهد، میگویند شما که به خدا سلف نفروختی که حالا میخواهی بیایی چکار کنی، این یک، ثانیاً ـ حالا البته آن هم دیگر باصطلاح یک متایبه هم در آن بود ـ شما که میدانید هرچیزی یک اجتهادی میخواهد، شما که در این راه مجتهد نشدهاید، چطور تشخیص میدهید که عنایت و لطف خدا شامل حال شما نشده است؟ بعد آن وقت یک مطالبی را بهایشان میگویند.
آقا ما چند سال است این طور هستیم، آقا چند سال است آن طور هستیم، آقا خبری نیست! آقا چیز، میخواهی چی باشد؟ میخواهی چه خبری باشد؟ آیا ما که ادعای وصل خدا را داریم از خدا طلبکاریم؟ و خدا موظف است بر اینکه حاجات ما را برآورده کند؟ چه کسی یک چنین حرفی زده است؟ کی بر عهدۀ خدا گذاشته است که بیاید حتماً حاجات ما را بر آورده کند؟ چه کسی گفته است؟ لاٰ يُسْئَلُ عَمّٰا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلُونَ ﴿الأنبیاء، ٢٣﴾ از کار خدا که نمیشود سؤال کرد. خدایا ما برای تو نماز میخوانیم به شرط اینکه کشف حجاب کنی، نه! یک همچنین خبری نیست. یک همچنین مسألهای نیست. نمیخواهی نخوان، میخواهی من کشف حجاب کنم؟ کشف حجاب کسان دیگری میکنند. ما کشف حجاب بلد نیستیم. خدایا من یک ماه رمضان برایت روزه گرفتم که پرده از جلوی من برداشته بشود، میخواستی نگیری. صاف، صاف میگوید میخواستی نگیری. خدایا من برای تو حج انجام دادم که در حج امام زمانت را ببینم، مگر امام زمان ایستاده است که چشم جنابعالی به سیمای حضرت بیافتد؟ این قدر بیکار است که بیاید خودش را در اختیار ما ها قرار دهد امام زمان؟ خدایا من از اموالم خمس پرداختم، زکاة پرداختم، کفاره دادم، اموال، چی چی اموال؟ تا مشتری نمیآمد در کارخانهات، این اموال از کجا بدست میآمد؟ تمام جنس هایت باد میکرد به آسمان میرفت. کدام اموال؟ میگویی زکاة دادم؟ تا من از بالا باران نمیفرستادم، پس این گیاه از کجا در میآمد؟ تا از این چاه آب نبود، این گیاههای تو که مثل علف شده بود خشک شده بود. یک دانه آفت میآید توی یک دانه زراعت، همۀ این زراعت ها را همه را از اول تا آخر فاتحه اش را میخوانیم. یک موج ملخ خدا میفرستد توی این زراعت ها، یک صبح تا عصر که میشود تمام جارو میکنند این زراعت را، بلند میشوند پرواز میکنند، میروند روزیشان را یک جای دیگر بخورند، تمام شد. چه کسی این کارها را کرد؟ حالا میگویی: من زکاة دادم؟ منت سر من میگذاری؟ منت چی چی است؟

