معرفت و محبت دو عامل اساسی در وصول به پروردگار
14لذا حضرت میفرماید: معرفتی یا مولای دلیلی علیک، معرفت من دیگر کسی غیر از تو را باقی نگذاشت. همه را بیرون کرد از قلب و ضمیر من. شریک را بیرون کرد، همسایه را بیرون کرد، افراد محلّ را بیرون کرد، قوم و عشیره را بیرون کرد، برادر و خواهر را بیرون کرد پسر را بیرون کرد، زن و فرزند را بیرون کرد، پدر را، مادر را، اقوام را، رفیق را، همه را بیرون کرده. فقط تو را باقی گذاشته است. این معرفت من معرفت بر تو است. پس حضرت سجاد ما را بهاین معرفت میخواند. این معرفت را باید ما بدست بیاوریم و قاطی هم نکنیم، از این مسأله نباید کوتاه بیاییم. علیک بها صرفاً، اشاره به همین مسأله دارد دیگر در اشعار ابن فارض علیه الرحمة.
حالا این معرفت من بر تو کار را تمام میکند؟ حالا ما نسبت به خدا معرفت داریم یا نه چیز دیگر میخواهیم؟ این جاست که امام سجاد میگوید: نه، معرفت کافی نیست محبت هم باشد. معرفت تنها من را به تو نمیرساند، من حالا نسبت به تو معرفت دارم . خدایا فقط تو هستی و غیر از تو همه باطل است. خب این را فهمیدیم حالا کی بهاین مطلب میرسم؟ این را فهمیدیم. این را در ذهنم توانستم تثبیت کنم. در ذهنم توانستم این مطلب را کاملاً درک کنم. از موانع گذشتم، از اِن قُلتهای طلبگی رد شدم. از آنهایی که میگویند این راه بدرد کسی نمیخورد و کسی نمیتواند برسد، از این حرف ها گذشتم، از آنهایی که میآمدند سدّ میشدند و مانع میشدند، آقا بیا برو کنار، آقا زندگیت را از دست میدهی. دنیایت را، مگر نمیگفتند؟ کسانی که میآیند در اینجا دنیایشان را از دست میدهند، زندگیشان را از دست میدهند. در زمان مرحوم آقای حداد مگر نبود؟ از همۀ این حرف ها رد شدم. نصائح غیر مشفقانۀ نُصّاح را از این گوشم گرفتم از این گوشم رد کردم. دل سوزی های بیجای عامیانه را، این ها را همه را کنار گذاشتم، محبت های....

