اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

معرفت و محبت دو عامل اساسی در وصول به پروردگار

16503
سال 1426

معرفت و محبت دو عامل اساسی در وصول به پروردگار

12
  • در شب اول قبر وقتی که مرده را در قبر می‌گذارند، در روایت داریم، یک نگاه بطرف راست می‌کند می‌بیند کسی نیست، یک نگاه به چپش می‌کند می‌بیند کسی نیست، نگاه به بالا می‌کند می‌بیند اوه، سنگ ها، خاک ها، گِل ها همین طور بالای سرش است و هیچ کس نیست و همه رفته‌اند، همه رفته‌اند. مشرف می‌شود بر دنیا می‌بیند دارند تقسیم می‌کنند، ارث را دارند تقسیم می‌کنند، نشسته‌اند، او دارد می‌گوید این قدر مال من، این دارد می‌گوید این قدر مال من، او می‌گوید من بزرگترم، او می‌گوید من کوچکترم، آنجا یک مرتبه خطاب می‌آید: بفکر یک همچنین ساعتت بودی؟ آن وقتی که هِی انذار آمد، وعید آمد، پیامبران آمدند، هِی گفتند، مست بودی، گوش نمی‌دادی، مسخره می‌کردی این حرف ها چه است؟ مال هزار و چهارصد سال پیش است، این حرف ها چه است؟ ور افتاده. این ها مال آن موقع است که مردم هیچی نمی‌فهمیدند، الآن الحمد لله مغز ها همه تکامل پیدا کردند، الآن مغزها هر کدام پانصد کیلو وزن پیدا کردند، آن موقع....، مغز فیل هم این قدر وزن ندارد جان من! آن موقع....، مغز چقدر است؟ چند کیلو؟ می‌گویند یک کیلو و سیصد چهارصد گرم است تقریباً، حالا آن موقع شده است چند؟ الآن متکامل شده‌اند، شده پنجاه کیلو، صد کیلو. سلول هایش عوض شده‌اند، گلبول ها عوض شده‌اند، این حرف ها مال آن موقع بود، خیلی خب بسیار خب! پیغمبران که آمدند چرا گوش ندادی؟ حالا فهمیدی، الان دیگر متوجه شدی. حالا می‌آید شروع می‌کند، می‌رود به سمت حضرت ابوالفضل و حضرت علی اصغر و ملائکه و یکی یکی و یکی برای این نذر می‌کند، یکی برای آن نذر می‌کند، به‌ایتام کمک می‌کند. نذر و نیاز و فلان و دعای توسل و این آقا را دعوت می‌کند، آن آقا را دعوت می‌کند خانه شان، برای چی؟ برای این که مریض خوب شود. حالا مریضت خوب شد، تو باز دست از سر این ها بر نمی‌داری یا دوباره‌این ها را ول می‌کنی؟ نه، دوباره ولی می‌کنی، دوباره ولی می‌کنی. یک مدت که گذشت، دوباره همین است. با چشم خودمان دیدیم. می‌بینیم، ده ها مورد، صدها مورد. وقتی که حال اضطرار پیش می‌آید حال آدم بر می‌گردد، انقطاع پیدا می‌کند، عوض می‌شود، وضعیت او عوض می‌شود. اما وقتی که آن حالت تغییر پیدا می‌کند، کم کم، کم کم، انسان می‌بیند که نه، شخص دارد رو به افول می‌رود. آن حال انقطاع کم شد. صحبت ها دارد عوض می‌شود، حرف ها دارد عوض می‌شود، حرفی که عوض می‌شود از اینجا عوض می‌شود دیگر، دارد از این جا عوض می‌شود.