اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

معرفت و محبت دو عامل اساسی در وصول به پروردگار

14٬939
سال 1426

فقره دعاء: معرفتي يا مولاي دليلي عليك و حبّي لك شفيعي إليك. 1 – افرادي كه به هيچ مكتبي پايبند نبوده و دائماً در حال گردش ميان مجالس و سخنان افراد هستند، در راه خدا به مرتبه‌اي نمي‌رسد. 2 – قلب و دل انسان جايگاه براي يكي از حق و باطل مي‌باشد. 3 – ذكر حكايتي شيرين از مثنوي معنوي در ارتباط با شخصي كه ادّعاي دروغين محبّت نسبت به فردي را مي‌كرد. 4 – بسياري از افرادي كه خدمت مرحوم حداد مي‌رسيدند و از مطالب ايشان استفاده مي‌كردند مخالف مردم و مكتب ايشان بودند. 5 – بيان مراتب معرفت به پروردگار متعال. 6 – ذكر برخي از حالاتي كه بر ميّت در شب اول قبر مي‌گذرد. 7 – تنها معرفت به پروردگار متعال بدون وجود محبّت انسان را به وصال نمي‌رساند: «وحبّي لك شفيعي اليك».

معرفت و محبت دو عامل اساسی در وصول به پروردگار

توضیحات:

فقره دعاء: معرفتي يا مولاي دليلي عليك و حبّي لك شفيعي إليك. 1 – افرادي كه به هيچ مكتبي پايبند نبوده و دائماً در حال گردش ميان مجالس و سخنان افراد هستند، در راه خدا به مرتبه‌اي نمي‌رسد. 2 – قلب و دل انسان جايگاه براي يكي از حق و باطل مي‌باشد. 3 – ذكر حكايتي شيرين از مثنوي معنوي در ارتباط با شخصي كه ادّعاي دروغين محبّت نسبت به فردي را مي‌كرد. 4 – بسياري از افرادي كه خدمت مرحوم حداد مي‌رسيدند و از مطالب ايشان استفاده مي‌كردند مخالف مردم و مكتب ايشان بودند. 5 – بيان مراتب معرفت به پروردگار متعال. 6 – ذكر برخي از حالاتي كه بر ميّت در شب اول قبر مي‌گذرد. 7 – تنها معرفت به پروردگار متعال بدون وجود محبّت انسان را به وصال نمي‌رساند: «وحبّي لك شفيعي اليك».

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

معرفت و محبت دو عامل اساسی در وصول به پروردگار

7
  • گاهی اوقات این نفس هم آدم را گول می‌زند ها. آدم را گول می‌زند. تعلّقات و این ها، مولانا یک قضیّه دارد، مرحوم آقا هم می‌فرمودند، رفقا دیدند دیگر. یک مادری خیلی قربون صدقۀ دخترش می‌رفت، ای فدایت بشوم، ای قربانت بگردم، پیش مرگت بشوم. پس مرگت بشوم، از این حرف ها هی می‌گفت می‌گفت می‌گفت. تا اینکه یک شب این دخترش مریض بود، بد حال هم بود، نصفه شب، این گاوی که در طویله بسته بودش ‌این گاو راه افتاده بود رفته بود آب بخورد، این کله اش را کرده بود توی دیگ، رفته بوده است توی دیگ، حالا دیگر دیگ در نمی‌آمد از توی کله اش، این همین دیگ را با کله اش بلند کرد، چشمش هم که جایی را نمی‌دید، نصفه شب دیگ هم جلوی چشمش را گرفته، همین طوری آمده در اطاقِ این مخدره خانم [که] خوابیده [بود]، یک دفعه‌این نگاه کرد خیال کرد عزرائیل دارد می‌آید جانش را بگیرد، فریاد زد گفت بابا من مریض نیستم مریض در آن اطاق است. دختر من آنجاست. ملک الموت من نه مهستیم من یکی پیر زال محنتیم. مهستی آنجاست، آنجا گرفته خوابیده دختر. همین که می‌گفت پیش مرگت بشوم ها! همین که می‌گفت قربانت بگردم ها، همین که....! خیلی عجیب است! این ها را انسان بیاید یکی یکی دقت کند، و حساب برسد، حساب برسد، و ارتباطات را متوجّه شود.

  • نفس می‌آید انسان را گول می‌زند، اگر ما دیدیم که در دلمان دو قطب قرار دارد، هم قطب به سمت مطالب ظاهر، عناوین ظاهر، ارتباطات ظاهر، افرادی که‌این ها در مادیّات و در نفسانیّات، در این ها خلاصه غوطه ور هستند، هم این ها در دل ماست و هم محبّت اولیاء را هم داریم. این طور نیست که نداریم، نه! داریم، دلمان می‌خواهد با آنها هم باشیم، با آنها نشست و برخاست هم بکنیم، اینطور، اگر اینطور باشد باید به فکر علاج بیفتیم. این مسأله، نمی‌خواهم بگویم این گونه افراد در آتش و جهنم هستند، نه! کدام جهنمی بالاتر از اینکه فیض از دست انسان برود؟ این ها در جهنم نیستند ولی نصیبی هم نمی‌برند؟ چه نصیبی می‌برند؟

/ 380