
معرفت و محبت دو عامل اساسی در وصول به پروردگار
فقره دعاء: معرفتي يا مولاي دليلي عليك و حبّي لك شفيعي إليك. 1 – افرادي كه به هيچ مكتبي پايبند نبوده و دائماً در حال گردش ميان مجالس و سخنان افراد هستند، در راه خدا به مرتبهاي نميرسد. 2 – قلب و دل انسان جايگاه براي يكي از حق و باطل ميباشد. 3 – ذكر حكايتي شيرين از مثنوي معنوي در ارتباط با شخصي كه ادّعاي دروغين محبّت نسبت به فردي را ميكرد. 4 – بسياري از افرادي كه خدمت مرحوم حداد ميرسيدند و از مطالب ايشان استفاده ميكردند مخالف مردم و مكتب ايشان بودند. 5 – بيان مراتب معرفت به پروردگار متعال. 6 – ذكر برخي از حالاتي كه بر ميّت در شب اول قبر ميگذرد. 7 – تنها معرفت به پروردگار متعال بدون وجود محبّت انسان را به وصال نميرساند: «وحبّي لك شفيعي اليك».
معرفت و محبت دو عامل اساسی در وصول به پروردگار
توضیحات:
فقره دعاء: معرفتي يا مولاي دليلي عليك و حبّي لك شفيعي إليك. 1 – افرادي كه به هيچ مكتبي پايبند نبوده و دائماً در حال گردش ميان مجالس و سخنان افراد هستند، در راه خدا به مرتبهاي نميرسد. 2 – قلب و دل انسان جايگاه براي يكي از حق و باطل ميباشد. 3 – ذكر حكايتي شيرين از مثنوي معنوي در ارتباط با شخصي كه ادّعاي دروغين محبّت نسبت به فردي را ميكرد. 4 – بسياري از افرادي كه خدمت مرحوم حداد ميرسيدند و از مطالب ايشان استفاده ميكردند مخالف مردم و مكتب ايشان بودند. 5 – بيان مراتب معرفت به پروردگار متعال. 6 – ذكر برخي از حالاتي كه بر ميّت در شب اول قبر ميگذرد. 7 – تنها معرفت به پروردگار متعال بدون وجود محبّت انسان را به وصال نميرساند: «وحبّي لك شفيعي اليك».
معرفت و محبت دو عامل اساسی در وصول به پروردگار
2أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
و صلَّی اللَه عَلَی سیّدنا و نبیّنا أبیالقاسم مُحَمّدٍ
و علی آله الطّیبین الطّاهرین و اللعنة عَلَی أعدائِهِم أجمَعینَ
«مَعرِفتی یا مَولای دَلیلی علیکَ وَ حُبّی لَکَ شَفیعی اَلیک.»
معرفت من ای مولای من، راهنمای من بر توست، مرا بر تو هدایت میکند نه بر غیر تو. چون شناخت دارم نسبت به تو، پس بنابراین این شناخت مرا از غیر تو جدا میکند و فقط سمت و سوی مرا به تو قرار میدهد. خودت! که راجع بهاین فقره خدمت رفقا مطالبی عرض شد.
بعد حضرت میفرماید: وَ حُبّی لَکَ شَفیعی اِلیک. محبت من به تو، این شفیع من به سوی توست، چرا محبت شفیع است؟ چه سرّی است که محبت شفیع است و چه دلیلی دارد که اصلاً انسان احتیاج به شفیع داشته باشد؟ چه نیازی به شفیع هست؟ مگر خدا کیست؟ و چیست؟ و چه موقعیّتی دارد که انسان برای رسیدن به او نیازمند شفیع است؟ مگر این همه خودش با، در آیات قرآن نمیفرماید: قُلْ يٰا عِبٰادِيَ اَلَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلىٰ أَنْفُسِهِمْ لاٰ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ يَغْفِرُ اَلذُّنُوبَ جَمِيعاً ﴿الزمر، ٥٣﴾ یا رحمة اللَه الواسعه وسعة رحمته کل شی، ان اللَه هو التواب الرحیم.» خدا میبخشد، خدا همیشه درب منزلش به روی واردین باز است، همیشه باز است. خب چطور انسان احتیاج به شفیع دارد؟
در آیۀ قرآن داریم که : مَنْ ذَا اَلَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاّٰ بِإِذْنِهِ ﴿البقرة، ٢٥٥﴾ کیست که بدون اجازۀ خداوند بتواند شفاعت کند؟ مسألۀ شفاعت خب یک مسألۀ دامنه داری است و حالا وارد در آن بحث شدن و احتیاج به شفاعت و شفاعت چه افرادی را در بر میگیرد؟ این ها خب خیلی مطالب زیاد است و در این قضیّه صحبت ها و مباحثات و مناقشات بین متکلمّین و غیر متکلّمین و از گروههای مختلف از اشاعره و معتزله و این ها، خیلی زیاد است. حالا نسبت به گناه، بخشش گناه و مطالب ظاهر خیلی صحبت را در آنجا نمیبریم، در همین مطلب خودمان که وصول به پروردگار و رسیدن به آن مدارجّ عالیه و انفتاح طریق، و کشف اسرار عالم ربوبی در آن حیطه صحبت میکنیم.
