اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

معرفت و محبت دو عامل اساسی در وصول به پروردگار

14٬939
سال 1426

فقره دعاء: معرفتي يا مولاي دليلي عليك و حبّي لك شفيعي إليك. 1 – افرادي كه به هيچ مكتبي پايبند نبوده و دائماً در حال گردش ميان مجالس و سخنان افراد هستند، در راه خدا به مرتبه‌اي نمي‌رسد. 2 – قلب و دل انسان جايگاه براي يكي از حق و باطل مي‌باشد. 3 – ذكر حكايتي شيرين از مثنوي معنوي در ارتباط با شخصي كه ادّعاي دروغين محبّت نسبت به فردي را مي‌كرد. 4 – بسياري از افرادي كه خدمت مرحوم حداد مي‌رسيدند و از مطالب ايشان استفاده مي‌كردند مخالف مردم و مكتب ايشان بودند. 5 – بيان مراتب معرفت به پروردگار متعال. 6 – ذكر برخي از حالاتي كه بر ميّت در شب اول قبر مي‌گذرد. 7 – تنها معرفت به پروردگار متعال بدون وجود محبّت انسان را به وصال نمي‌رساند: «وحبّي لك شفيعي اليك».

معرفت و محبت دو عامل اساسی در وصول به پروردگار

توضیحات:

فقره دعاء: معرفتي يا مولاي دليلي عليك و حبّي لك شفيعي إليك. 1 – افرادي كه به هيچ مكتبي پايبند نبوده و دائماً در حال گردش ميان مجالس و سخنان افراد هستند، در راه خدا به مرتبه‌اي نمي‌رسد. 2 – قلب و دل انسان جايگاه براي يكي از حق و باطل مي‌باشد. 3 – ذكر حكايتي شيرين از مثنوي معنوي در ارتباط با شخصي كه ادّعاي دروغين محبّت نسبت به فردي را مي‌كرد. 4 – بسياري از افرادي كه خدمت مرحوم حداد مي‌رسيدند و از مطالب ايشان استفاده مي‌كردند مخالف مردم و مكتب ايشان بودند. 5 – بيان مراتب معرفت به پروردگار متعال. 6 – ذكر برخي از حالاتي كه بر ميّت در شب اول قبر مي‌گذرد. 7 – تنها معرفت به پروردگار متعال بدون وجود محبّت انسان را به وصال نمي‌رساند: «وحبّي لك شفيعي اليك».

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

معرفت و محبت دو عامل اساسی در وصول به پروردگار

16
  • اما آن کسی که معرفت پیدا کرده است که خب دیگر دست بر نمی‌دارد. آن معرفت که نمی‌گذارد انسان بخواهد....، اگر آن معرفت واقعی پیدا بشود رای یکی، مرحوم آقای حداد فرمودند، خیلی عجیب است این افراد می‌آیند پیش ما، حالی پیدا می‌کنند، هوایی پیدا می‌کنند، اصلاً صورتشان برمی‌گردد. افکارشان برمی‌گردد، اعمالشان بر می‌گردد، ایشان می‌گفتند من نمی‌دانم این چه مسأله‌ایی است که تا یک مرتبه می‌روند یک جای دیگر و یک محیط دیگر و یک برخوردهای دیگر، اصلاً بطور کلی همه‌ی مسائل را فراموش می‌کنند و انگار قضیه‌ایی اتفاق نیافتاده است، راهشان را عوض می‌کنند، مسیرشان را عوض می‌کنند و بعد بر می‌گردند توی همان حال و هوای خودشان دیگر، توی همان قضیۀ خودشان. این ها هم، اولیاء خدا هم، همان طوری که شب های گذشته عرض کردم بنا نیست معجزه کنند، نه! ‌این حرف‌ها نیست، معجزه نمی‌کنند. راه را نشان می‌دهند و تأیید از ناحیۀ الهی و اهتمام خود فرد. ما هم خودمان را نمی‌توانیم گول بزنیم آقایان، این حرف ها نیست. اگر الآن دلمان درد بگیرد، یک خورده دلمان درد گرفت، از توی همین مجلسِ بنده شما بلند می‌شوید می‌روید دکتر، این طور نیست؟ از همین جا، جلوی چشم من بلند می‌شوید، آی دلم درد گرفته، باید بروم دارو بگیرم باید بروم معالجه کنم، می‌کنید یا نمی‌کنید؟ می‌کنیم دیگر، شوخی نداریم. اما سر خدا که می‌رسد، آقا خدا باید توفیق بدهد، خدا باید عنایت کند، خدا باید تأیید کند، آقا خدا باید فلان بکند. نه آقا جان، نه خدا تأیید می‌کند، نه عنایت می‌کند، نه هیچی، عین همان دل درد است. مسأله مسألۀ دل درد است. تأیید، تأیید همین است که تشریف آوردید و مطلب به گوشتان رسیده است، این تأیید است. بقیه باید آستین بزنی بالا، بنشینی بگویی باید خدا تأیید کند، به جان شریف سر کار و خود بنده قسم، تا قیامت بنشینی تأیید خبری نیست. صاف دارم می‌گویم. هیچ این خبرها نیست. تأیید چی چی؟ این حرف ها چی چی است؟ خودمان را بازی داریم می‌دهیم و داریم یک جوری قضیه را، داریم مطلب چیز می‌کنم.

/ 260