اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

میزان تفاوت انسان ها براساس میزان معرفت و عقل آن ها

14388
سال 1426
نسخه عربی

میزان تفاوت انسان ها براساس میزان معرفت و عقل آن ها

3
  • شما باور می‌کنید همانهایی که آمدند سیّدالشهدا را سر بریدند همین‌ها بودند؟ باور می‌کنید؟ همه که از این غدّاره کشهای سبیل بنا در رفته که نبودند. عمر سعد جزو همین‌ها بود شُریح قاضیها جزو همین‌ها بودند همین‌هایی که می‌آمدند سر را می‌انداختند پایین، آهسته آهسته حرکت می‌کردند، وارد مسجد می‌شدند، می‌رفتند، محاسن خودشان را اول مستحبّ است شانه زدن و اینها، شانه می‌کردند و مسواک می‌زدند با چوب اراک، مرحوم آقا در آن جریان سنۀ چهل و دو خب خیلی ایشان چیز بود دیگر، خلاصه ثقل انقلاب سنۀ چهل و دو روی دوش ایشان بود، در یک جمله، چیزی که به تعمّد از او یاد نمی‌شود. من آن موقع طفل بودم، ولی تمام جریانات را دقیق یادم است. کلاس اول ابتدایی بودم. مو به مو در ذهنم هست، کی می‌آمد در منزلمان؟ کی می‌رفت؟ چه وقتهایی می‌آمدند؟ نصف شب می‌آمدند. یک چراغ پی سوز بود از این چیز نفتی، چرا نفتی که ایشان آن را روشن می‌کرد کسی نفهمد چون سازمان امنیّت چند نفر را آورده بود در همان دور و بر منزل که رفت و آمدها را تحت نظر داشته باشند و امثال ذلک دیگر. همه را یادم هست. خیلی از آن افرادی که می‌آمدند به رحمت خدا رفتند و بعضی از آنها هنوز زنده هستند، آنها هم دم بر نمی‌آورند، آنها هم زنده هستند و خلاصه، همه یادم هست.

  • یک روز چند نفر آمدند پیش ایشان و گفتند: آقا ما در این ارتباط، در این مسأله که ما داریم و داریم این کار را انجام می‌دهیم خب خیلی از این ائمّۀ جماعات با ما همراهی نمی‌کنند چه کنیم؟ مثلاً فرض کنید که باید مساجد را تعطیل کرد، نسبت به فلان قضیّه باید تعطیل بشود، خب نشود خراب می‌شود کار، رژیم سوء استفاده می‌کند، و آن می‌خواهد اوضاع را به حال عادی در بیاورد، به حال متعارف نگه دارد، می‌خواهد مسائل، اوضاع سیاسی مملکت به نحو عادی باشد و آن هم هر کاری دلش می‌خواهد بکند دیگر. و خب از آن طرف هم برنامه‌ای که شروع شده بود یک برنامه‌ای بود که اقتضاء می‌کرد که افراد بیایند و شرکت کنند، در این جریانات حضور داشته باشند، مردم را کی حرکت می‌دهد؟ خب همین ائمۀ جماعات دیگر، امام جماعت فلان محل، فلان منطقه، دارای نفوذ کلمه، اینها نفوذ کلمه داشتند، کلامشان موثّر بود. امّا وقتی که به مرحلۀ عمل می‌رسید اینها می‌دیدند که نه! هماهنگی نیست! آن آقا رفته مسجدش را باز کرده، آن یکی باید فلان مطلب را بگوید نگفته، او مخالفت کرده، آن چه کرده. گفتند ما چه کنیم واقعاً؟ می‌بینیم که اینها می‌آیند و نمی‌گذارند مطلب انجام بشود.