میزان تفاوت انسان ها براساس میزان معرفت و عقل آن ها
17این چه قضیهای بود؟ این چه اکسیری بود؟ این امام حسین که آمد با زهیر بن غین بجلّی صحبت کرد و آن آدمی که اصلاً از یک طرف میرفت که [با] امام حسین اصلاً برنخورد، آمد زیر و رو شد، زنش یک نگاه به او کرد گفت هان! کارت در آمد. خب زنش فرستاده بود دیگر، آن از آن زنهای نادر الوجود البته، نه! خب البته هستند. ولی خب آنکه بفرستد شوهرش را در دام مرگ، زنش فرستاد، نمیخواست برود، گفت خجالت نمیکشی پسر پیغمبر حرف با تو میزند خوب برو حرفش را گوش بده [ولی عمل نکن] خب برو ببین چه میگوید؟ پسر پیغمبر هست یا نه؟ دید عجب! ای بابا اینجا از زنمان خوردیم، بهش یک خورده برخورد گفت باشد حالا برویم ببینیم چه میشود تکلیفمان؟ رفت و دیگر دخلش هم آمد دیگر! وقتی برگشت زن گفت هان دیدی کارت در آمد. ولی یادت باشد من فرستادمت، روز قیامت باید هوای من را داشته باشی، گفت باشد. این کار را کرد. و واقعاً هم که خب.... این امام حسین با این چکار کرد؟ تصرف کرد؟ این چکار کرد؟
امام حسین آمد یک مقداری به این معرفت داد عقلش را بالا برد وجدانش را بیدار کرد. نه اینکه بیاید امام حسین اینطوری بگوید نگاه کن حورالعین را توی بهشت ببین و فلان! نه بابا این حرفها چرت و پرت است، آمد مقامات را به اینها....، بله حضرت بعد در شب عاشورا وقتی اینها همه تثبیت شدند. یکی یکی مقامات اینها را آن هم تازه در آن مقداری که مربوط به عالم مثال و روح و برزخ اینها هست در بهشت نشان داد. آن بالاتر که قابل رویت نیست. بعد آمد این کار را کرد. تو اینی، جایگاه همه را یکی یکی در بهشت نشان داد. آمد وجدان این را بیدار کرد، عقل این را آمد باز کرد، این را نسبت به وضعیتش آگاه کرد، تنبیهاش کرد. آن وجدان خاموش و ندای باطنش را که کثرات دنیا گرفته بود و پرده افتاده بود، آمد آن پرده را کنار زد. بدبخت بیچاره کجایی؟ میدانی کجایی؟ حالا دو روز دیگر هم زنده هستی! خب آخرش که چه؟ آن دم عیسوی و ولایی امام حسین آمد حقایق را در درون این زنده کرد، وقتی زنده کرد گفت دیگر دست بر نمیدارم، دیگر از تو من دست بر نمیدارم. حالا فهمیدم قضیّه چیست؟ حالا فهمیدم مطلب کجاست و ما داریم به کجا میرویم؟

