میزان تفاوت انسان ها براساس میزان معرفت و عقل آن ها
8وقتی که آن شخص بفهمد که هدف از این مسائل لشگر[کشی] و کشورگشایی و فتح و فتوح و فلان و این مسائل نیست بلکه منظور رسیدن به کمال است، رسیدن به واقع است و این مطلب را میفهمد. اگر این او را درک کرد، شد جزو، شد جزو افراد، شد جزو اصحاب، شد جزو آنها، یکی از آنها شد. خب حالا پیغمبر یا میگوید به صلاح تو هست که بیایی بروی یا نه، همانجا خودت باش و طبق این شرائط حکومت کن و طبق این مسائل تو باید حکومت کنی.
منطق مرحوم آقا این بود در انقلاب چهل و دو، به افرادی که میآمدند میفرمودند ما حزب و مزب و اینها نمیخواهیم درست بکنیم راه بیندازیم ما میخواهیم اصلاح کنیم. آیا بر این اساس شما هستید یا نیستید؟ و متّکی به فرد هم نباید باشید. امروز یکی از دنیا رفت، رفت که رفت. متکی به فرد بودن مشاعر را از انسان میگیرد، آدم دیگر به خودش نمیتواند فکر کند، فقط همین منتظر است ببیند آقا چه گفت، آقا چه دستور میدهد، آقا چه کار میکند؟ آنوقت حالا هر کاری که آقا میکند درست شد. هی میگویند آقا این غلط است، میگوید نه! درست است. یک دلیل دو دلیل سه دلیل چهار دلیل پنج.... بس است دیگر، همان یکیش کافی بود چرا؟ چون آقا گفت. این مسألهای بود که مرحوم آقا در آن زمان روی این مسأله تأکید داشتند که متکی به فرد نباید باشید. خودتان باید بفهمید چکار میکنید. یک وقت دسترسی به فرد ندارید دسترسی به یک شخص ندارید خب ندارید دیگر، خب باید چکار کنید؟ بزنید توی سرتان؟ خب یک کاری باید بکنید دیگر، یک وقتی ارتباطتان قطع است، باید بفهمید چکار دارید میکنید دیگر.
مرحوم آقا در آن اواخر حیاتشان گاهی اوقات بعضیها تلفن میکردند میگفتند آقا فلان کار را انجام بدهیم؟ ایشان میفرمودند آقا بیست سال است ما داریم برای شما توضیح میدهیم، برو به آنها بگو بیست ساله داریم توضیح میدهیم هنوز نفهمیدید چکار میکنید. حتماً باید توی یک قضیّه تلفن کنید؟ آقا توی این قضیه چکار بکنیم؟ پس تا بحال ما برای شما چکار میکردیم؟ التفات میکنید. سالک نباید مغز و مشاعر خود را ببندد و فقط متمرکز بشود روی همان حرفهای زید و عمر و اشخاص متفرقه، هر چه آنها گفتند بپذیرد و هر چه نگفتند همین طوری بماند دست روی دست بگذارد تا اینکه خدا برایش چه تقدیر کند، نه! این نیست. سالک باید فکرش را باز کند عقلش را باید بکار بیندازد و باید آن چه را که به نظرش میرسد انجام [ب]دهد.

