اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

میزان تفاوت انسان ها براساس میزان معرفت و عقل آن ها

14388
سال 1426
نسخه عربی

میزان تفاوت انسان ها براساس میزان معرفت و عقل آن ها

7
  • لذا از اول مرحوم آقای بنای براندازی نداشتند در این راه و روش مبارزۀ خودشان. از اول بنا بنای اصلاح بود. اینکه همه بیاییم اصلاح بشویم. پاسبان ما بیاید اصلاح بشود، رئیس ما بیاید اصلاح بشود وزیر ما بیاید اصلاح بشود، دانشگاهی بیاید اصلاح بشود. این زن‌های بی حجاب توی خیابان هم بیایند اصلاح بشوند همه بیایند اصلاح بشوند. این بود تز ایشان، همان تز رسول اللَه، همان تز رسول اللَه. همان نحوه. پیغمبر که بنای براندازی نداشته، لشکرکشی کند اینطرف براندازی کند، آنطرف حکومت.... اینها مال نرون و چنگیز و شاپور و داریوش و اسکندر و اینهاست که می‌روند یک جا را بگیرند وقتی که فتح کردند یا آن پادشاه را به قتل برسانند، اگر هم نخواستند به قتل برسانند، بدون همین جنگ و اینها تسلیم شد، آن را به عنوان یکی از رعایای خودشان آنجا نگه دارند، همانجا بگمارند. نادر وقتی که رفت هند را فتح کرد یکی از موارد در قرارداد صلحی که آمدند امضا کردند اینست که آن شاه محمّد چیز در همان چیزش باقی باشد. نادر هم قبول کرد و به عنوان یک باج گذار، به عنوان یکی از رعایا در همانجا بر سلطنت خودش قرار داد، غنائم هم برداشت آورد در ایران. خب اینها پادشاهان دنیوی هستند دیگر، پادشاهی که دنیاست. یکجا را براندازی می‌کند و بعد می‌آید خودش در آنجا قرار می‌گیرد. حالا یا او را می‌گذارد به عنوان کسی که باج بخواهد بپردازد.

  • پیغمبر اینطور نبود. وقتی که می‌رفت یکجا، نامه که می‌داد می‌گفت: اگر مسلمان شدی، تو می‌شوی یکی از ما. ما دیگر چرا تو را برداریم؟ تو می‌شوی ما، تو می‌شویی یکی از اصحاب ما، خب چه بهتر از تو؟ خودت به آنجا واردی، خودت به آن سرزمین واردی، خودت به افراد واردی، تازه کار ما را راحت می‌کنی، ما باید یکی را بفرستیم خب خود تو هستی دیگر. این بود مرام پیغمبر. ببینید نه [این که] حساب باج گذار را رویش انجام بدهد، باید باج بپردازی، نه. تو مسلمانی و....، بله! اگر تسلیم نمی‌شدند یا به نحوی بنا بر جزیه بود آنوقت آن حکم دیگر بود. خب حالا که مسلمان نمی‌شوید باید جزیه بپردازید فلان بکنید این احکام خاصّ خودش را دارد. چطور اینکه نسبت به یهود و شهرها و قصبات و اینهایی که می‌گرفتند همان احکام جزیه و اینها را بار می‌کردند، ولی اگر نه! واقعاً مسلمان می‌شدند، نجاشی وقتی که مسلمان شد پیغمبر اسلام او را قبول کرد و پذیرفت و از مدینه بر جنازۀ او نماز خواند! نجاشی در کجا بود؟ در حبشه، حبشه کجاست؟ اتیوپی، اتیوپی فعلی. مدینه کجاست؟ چند فرسخ راه است؟ وقتی که از دنیا رفت پیغمبر در مسجد مدینه فرمود نجاشی از دنیا رفته است و می‌خواهند الآن او را تشیع کنند، آنجا ایستاد و بر جنازۀ او که در اتیوپیست نماز خواند. ببینید چه سعادتی نصیبش شده؟ یعنی می‌گوید این الآن شده یکی از اصحاب ما، شده یکی از یاران ما، قبول کرده و ما او را می‌پذیریم. این می‌شود منطق رسول اللَه، این می‌شود منطق امام علیه السلام، این منطق است که قلوب را جذب می‌کند. این منطق است که یهود و نصاری را می‌کشاند، چه برسد مسلمانها را! چرا؟ این منطق منطق فطرتست. این منطق منطق وجدانست.