میزان تفاوت انسان ها براساس میزان معرفت و عقل آن ها
4ایشان یک ملاقاتی میکنند با مرحوم آقای خمینی، میآیند در قم و خلاصه این مطلب را با ایشان در میان میگذارند که در کاری که ما داریم انجام میدهیم، افراد خلاصه هماهنگی نمیکنند و کار ما را خراب میکنند و به هم میزنند. ایشان میگویند به مرحوم آقا، آقای آقا سید محمّد حسین شما توقع دارید که در راهی که ما داریم حرکت میکنیم اینها بیایند برای ما جادّه صاف کنند؟ سنگ نیندازند آنها را بخیر! همین قدر سنگ جلو پا نیندازند برای ما کافیست. ما دیگر این توقع را نباید داشته باشیم. شما بیایید و از این راه وارد بشوید، افرادی که با اینها مرتبط هستند آنها را نسبت به مسأله آگاه کنید تا اینکه از دور آن افراد بروند کنار، وقتی که شخص خودش را تنها دید، آنوقت مجبور است بیاید تسلیم بشود و همراه با جماعت بشود، التفات میکنید. این یکی از آن حرفهایی بود که من تا بحال نزدم و از اسراری بود که مرحوم آقا اواخر حیاتشان به من گفته بودند، که شما برای ادامۀ این مسأله نمیتوانید اینها را متقاعد کنید، نمیتوانید. وقتی که اطرافیان، آنها، آن افرادی که در دور و بر هستند، آنها کنار کشیدند طبعاً آنها هم مجبورند خودشان را تطبیق بدهند التفات کردید. خوب ببینید مطلب تا کجاست؟
خود مرحوم آقا هم در کتاب وظیفۀ یک فرد مسلمان در حکومت اسلام که بسیار کتاب نفیسی است و خیلی مطلب در آن هست، مطلب زیاد دارد. آنجا دارند که بعضیها از اینها کمرمان را میشکستند. یعنی اینقدر خسته میکردند و نافرمانی میکردند و کار خودشان را میکردند و اذیّت میکردند. خلاصه ما کمرمان خورد میشد و در یک جمله فرموده بودند ما که اول وارد این راه شدیم خیال کردیم همه میآیند کمکمان میکنند بعد که به مقام عمل رسید فهمیدیم که در میان اینها افرادی هست که بی دینتر از اینها وجود ندارد، یک همچنین عبارتی. مردم عادی را یک چیزی به آنها میگویی میآیند قبول میکنند، راه میافتند، هر چه میگویی. چرا؟ دنبال حساب خودش است، دنبال مسجد خودش است، دنبال موقعیّت خودش است، این است مطلب، دنبال این است. این مسأله مسألۀ مهم است. مرحوم آقا شیخ محمد تقی فومنی بود؟ حالا اسمشان را مثل اینکه فراموش کردم. از علمای طهران و در مسجد لُرزادۀ طهران، میدان خراسان، ایشان آنجا نماز میخواند. بسیار مرد صادقی بود، از همان افرادی بود که در سنۀ چهل و دو با مرحوم آقا و عدّهای مثل مرحوم آقای مطهری و مرحوم آشیخ صدرالدّین حائری در شیراز، مرحوم آقای جزایری و مرحوم آقا سید محمد علی قاضی طباطبایی در تبریز که توسط گروه فرقان به شهادت رسید و عدهای دیگر که هنوز هم بعضیها هستند که آن هیأت رابطین را داشتند در واقع، یکی از آنها همین مرحوم آقای فومنی بود که بسیار مرد صادق و صحیح العمل و مبارزی بود، از همان مبارزین صادقها، نه شیشه خورده دار، آنهائی که در کلامشان پایدار بودند و صدق داشتند و به دنبال نتایج دنیوی نبودند در کارهایشان و خیلی هم در زندان اذیّت میشوند و خلاصه به واسطۀ اذیتهایی که در زندان میشوند ظاهراً ناراحتی پیدا میکنند، شکستگی پیدا میکنند و بعد هم ناراحتی کبد که در نتیجه منتهی به یرقان میشود و از دنیا میروند.

