
معرفت ذات پروردگار در کلام امام سجاد (علیه السلام)
و مراتب معرفت امام زمان (علیه السلام)
در این گفتار مرحوم آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) در شرح فقره «مَعرفَتی یا مَولای دلیلی عَلیکَ و حُبّی لَک شَفیعی إلیکَ» از دعای ابوحمزه ثمالی به این نکته میپردازد که تمایل انسان نسبت به معنویات، مَحَکی برای میزان رشد و عبودیت است. ایشان در ادامه به حالات پیامبر اکرم و اولیای الهی، قبل و حین نماز اشاره نموده و ارتباط مقام ولایت با عالم خلقت را تبیین میکند. مرحوم استاد ضمن تأکید بر جایگاه تحصیل علوم اهل بیت، دلیل اهتمام اولیای الهی به این مسئله را توضیح میدهد. در بخش دیگری از بیانات استاد، تفاوت معنای «دلیلی علیک» و «دلیلی إلیک» بیان شده است. در اخیر، ایشان به معرفت امام عصر علیه السلام پرداخته و ضمن بیان مراتب این معرفت و نقل حکایتی از علامه طهرانی (قدس الله سره) با بیانی متقن از آیات قرآن استدلال میکنند که حکم امام علیه السلام بر جمیع شئون زندگی افراد نافذ و لازم الاجرا می باشد.
معرفت ذات پروردگار در کلام امام سجاد (علیه السلام)
توضیحات:
در این گفتار مرحوم آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) در شرح فقره «مَعرفَتی یا مَولای دلیلی عَلیکَ و حُبّی لَک شَفیعی إلیکَ» از دعای ابوحمزه ثمالی به این نکته میپردازد که تمایل انسان نسبت به معنویات، مَحَکی برای میزان رشد و عبودیت است. ایشان در ادامه به حالات پیامبر اکرم و اولیای الهی، قبل و حین نماز اشاره نموده و ارتباط مقام ولایت با عالم خلقت را تبیین میکند. مرحوم استاد ضمن تأکید بر جایگاه تحصیل علوم اهل بیت، دلیل اهتمام اولیای الهی به این مسئله را توضیح میدهد. در بخش دیگری از بیانات استاد، تفاوت معنای «دلیلی علیک» و «دلیلی إلیک» بیان شده است. در اخیر، ایشان به معرفت امام عصر علیه السلام پرداخته و ضمن بیان مراتب این معرفت و نقل حکایتی از علامه طهرانی (قدس الله سره) با بیانی متقن از آیات قرآن استدلال میکنند که حکم امام علیه السلام بر جمیع شئون زندگی افراد نافذ و لازم الاجرا می باشد.
معرفت ذات پروردگار در کلام امام سجاد (علیه السلام)
20حکایتی از علامه طهرانی درباره معرفت به امام زمان
یک وقت خدمت مرحوم آقا بودیم یکی از آقایانی که رساله هم داشت، در مشهد صاحب رساله بود و مثل اینکه چند سال پیش هم فوت کرد. ما در همان اواخر زمان سابق، زمان شاه، یک چند روزی رفته بودیم و در یکی از همین مسافرخانههای مشهد، آنجا اقامت داشتیم. در همان هتل رز که الآن در همان حیاط صحن است. یک شب نشسته بودیم، مثل اینکه شب عرفه بود. نشسته بودیم یکی از این آقایان آمد در زد. همان فرد معروف و [صاحب رساله]، فوت کرده است. آمد در زد و ما گفتیم [بفرمایید].
آمد گفت: سلامٌ علیکم، یک دفعه دید که آقا اصلاً [اشتباهی آمده است]. معلوم شد ایشان میخواسته اطاق دیگر برود، به دنبال یک فرد دیگر آمده، اشتباهی از پایین اطاق ما را راهنمایی کردند. دیگر وقتی فهمید آقا اینجا هستند داخل آمد. گفت: آقا خیلی نعمالبدل شد و فلان و...
ایشان فرمودند: نه آقا ﴿إِنَّ ٱلۡبَقَرَ تَشَٰبَهَ عَلَيۡنَا وَإِنَّآ إِن شَآءَ ٱللَّهُ لَمُهتَدون﴾1 خلاصه خندید و آمد داخل نشستیم. در ضمن صحبت، یک صحبتی پیش آمد که آیا امام علیه السّلام میتواند بگوید زنت را طلاق بده یا نه؟! حالا بعضیها میخواهد بگوید طلاق بده، منتظرند بگوید، نگفته [طلاق میدهند میگویند] امام گفته است. این قسم است. حالا حضرت به اینها نمیگوید چون اینها منتظرند، میخواهی طلاق بدهی [بعد] به پای ما بگذاری، خیلی زرنگی؟ نه خودت میخواهی بدهی برو، به پای ما نگذار.
حضرت میرود دست میگذارد روی یک کِیسهایی روی چیزهایی که مسئله مشکل است. حالا ما خدایی میآییم حضرت را اینطوری اذیّت میکنیم. [حضرت میگوید:] تو چه کسی هستی نشستی اینجا داری ما را اینطوری به شیعیانمان معرفی میکنی؟ علی کل حال بالأخره ما هم میگویم حالا داریم رفیقانه میگوئیم دیگر و خلاصه شوخی میکنیم و اینها. خلاصه صحبت این بود. حالا یک وقت حضرت میآید میگوید که باید زنت را طلاق بدهی. ای داد بیداد! یابن رسولالله! چی شد؟ هیچوقت جدّ بزرگوار شما به کسی همچنین اوامری نفرمودند، شما چطور آمدید دارید یک همچنین مسائلی را مطرح میکنید؟! حضرت میفرماید: خب دیگر علی کل حال قضیّه و مسئله این است. خب حالا اگر من این را طلاقش بدهم آیا دوباره میتوانم بگیرمش؟ [حضرت میفرماید:] نه! میگویم یکی دیگر برود بگیردش. ای داد بیداد! خیلی کار خرابتر شد. آخر بعضیها هستند سه طلاقه میدهند و پشیمان میشوند و قضیۀ مُحلّل کشیده میشود دیگر خلاصه اینجا مطلب زیاد است و حکایات زیاد است. [حضرت میفرماید:] نهخیر آقا! خانمت را که یک سال است ازدواج کردید، تازه به هم علاقه پیدا کردید باید طلاقش بدهی، و بعد هم یکی دیگر میگیردش، تمام شد و رفت. تو هم هیچی دیگر گیرت نمیآید.
- سوره بقره (2) آیه70
