اهمیت تحقق مطالب فلسفی و عرفانی در وجود شخص
8خب چه است قضیه؟ یک سری محفوظات بدون نور. همۀ صحبتها در این است که در لندن فلان سمینار را بدهم راجع به وحدت وجود، در کانادا فلان جلسه سمینار را بدهیم راجع به شهود در عرفان محیی الدین، در امریکا در فلان کنفرانس ادیان شرکت کنیم! همه حرفها، بابا پس کو این حرفهایی که خواندی؟ این مطالبی را که خواندی پس آخر به کجا [راه] پیدا کرد؟ تو که همهاش به کنفرانس این و این و چیزهای دیگر داری میگذرانی، به سمینار گذراندن و این مطالب داری میگذرانی! چه چیز در تهاش ماند؟
یکی از رفقا خدا حفظش کند رفته بود در طهران، دیدن یکی از افرادی که بسیار فرد معروفی است. دانشگاهی است از اساتید دانشگاه است و خیلی فرد معروفی است در فلسفه و عرفان و این حرفها ظاهراً تَتَبُّعاتی دارد. با او ملاقاتی داشت، یک حرف خوبی زد. وقتی متوجه شد ایشان مربوط به مکتب مرحوم آقا و کتابهای مرحوم آقا و امثال ذلک هست، گفت من یک چیزی به شما بگویم. گفت: من نمیدانم قضیه چیست؟ ما با این کبکبه و دبدبه و این طرف برو و آن طرف برو و کتاب ترجمه بکن. هِی در عرفان و فلسفه سمینار و کنفرانس بده و کتاب بنویس، نمیدانیم مطلب چیست؟ که این کتابهای آقای طهرانی آن قدر که افراد را هدایت میکند و از ظلمت به نور میآورد و از سرگشتگی میآورد، پنجاه تا کتابهای ما، یک نفر را نمیتواند این کار را بکند. ما نمیدانیم سرّ قضیه چیست؟ حرف ایشان افراد را از این طرف به آن طرف میکند، ما هر چه حرف بزنیم فقط از همین دهانمان خارج شده هیچ کاری انجام نمیدهد. ما نمیدانیم سرّ [قضیه را]. این را یک آدم کت و شلواری، کت و شلواری و اهل این حرفها. چرا؟ چون او کلامش نور دارد. علتش همین است. کلامش نور دارد.

