اهمیت تحقق مطالب فلسفی و عرفانی در وجود شخص
7ولی صحبت در این است که آیا صرف خواندن و مطالعه کفایت میکند یا نه؟ باید این خواندن همراه با توجه باشد تا آن توجه موجب استجلاب نور بشود و این حقایق را در نفس متمرکز کند حک کند. چه بسیار افرادی بودند که اهل فلسفه بودند و به بیراهه رفتند؟ الی ما شاء اللَه. استاد فلسفه بودند، ولی به انحرافات افتادند، به انحرافات کشیده شدند. چقدر افرادی بودند که اینها سر از ماده و مادیات و این طرف و آن طرف و خارج و امریکا و اینجا برو، آن جا بیا و دَم و دستگاه و فلان و خودشان هم اهل فلسفه و استاد فلسفه هم بودند؟ بله؟ چقدر افراد بودند؟
یک شخصی میگفت: ما رفتیم پیش یک بنده خدایی درس بگیریم، در یک جایی بود. از همین افرادی بود که اکثر عمرش را در خارج و امریکا و اروپا و کنفرانس در لندن بدهد و کنفرانس در امریکا بدهد و از این بازیهایی که صدتایش یک غاز هم نمیارزد و به اسم تکلیف شرعی همه طور انسان به انحراف و این طرف و آن طرف و التذاذات نفسانی، خودش را با تکلیف شرعی جا میزند. میخواهی اسمت در برود، بابا بنشین سر جایت. بنشین در خانه ات. میخواهی تبلیغ کنی در همین قم هم میتوانی تبلیغ کنی، در طهران هم میتوانی در مشهد هم میتوانی حتماً باید بروی در کفرستان و آن محل عیاشها و استعمارگرها و ظالمها و آن جا باید بروی حتماً تبلیغ کنی؟ نتیجهاش چیست؟ میگفت ما رفتیم پیشش درس بگیریم درس شفا بگیریم، وقتی وارد منزلش شدیم بَهبَه بَهبَه! یک مبلی گذاشته در منزلش چند میلیون قیمت اش است. نشسته ایشان در روی مبل و این عمامه را هم از روی سرش برداشته و یک رُبدو شام کرده به تنش و پاهایش را هم انداخته روی آن پایش و بعد هم که این طرف چیز مجسمۀ چی چی و آن طرف مجسمۀ ونوس و آن طرف مجسمۀ فلان. این آقا میخواست به ما شفای بوعلی درس بدهد! الهی! میگفت این یک نیم ساعتی که نشستیم اصلاً مطرح نکردیم؛ این قدر کدورت و این قدر ظلمت از این و از صحبتهای این ما را گرفت که بعد از نیم ساعت گفتیم که آقا آمدیم یک زیارت کنیم! اصلاً مطرح نکردیم که برای چه آمدیم در اینجا؟ چند نفر بودند، بلند شدند آمدند بیرون. حالا این آقا که بود؟ اول مدرس فلسفه بود و اسفار بود و فلسفۀ غرب هم که خب دیگر فلان! حالا فوت کرده خدا رحمت کند بالأخره هر چه هست.

