اهمیت تحقق مطالب فلسفی و عرفانی در وجود شخص
6این معرفت عبارت است از آن حقائق علمیه که خدای متعال در دل انسان قرار میدهد نسبت به خود و نسبت به اسماء و صفات خود، و آن حقائق علمیه باعث میشود که روح به سمت همان حقایق و وقایع جهت گیری پیدا کند. این باعث میشود. العلم نورٌ یقذف اللَه فی قلب من یشاء علم نور است معرفت نور است که خدا در قلب هر که بخواهد میاندازد.
در شبهای گذشته خدمت رفقا عرض شد که اطلاع بر مبانی حِکَمی و فلسفی راه انسان را به سمت مقصود و به سمت محبوب باز میکند و اطلاع بر مبانی عرفانی دل انسان را روشن میکند و جلا میدهد و افکار انسان را برای حقائق مکنونه و مخزونه آماده میکند روشن میکند. کسی که فلسفه نخواند هزار سال فقه بخواند نمیتواند از خصوصیات پروردگار سر در بیاورد. مسائل زکوی و خمس و تجارت چه ربطی به معارف و مبادی مبداء و معاد دارد؟ چه ربطی دارد؟ مسائل طهارت و نجاست و استصحاب تزکیه و عدم تزکیه و طهارت چه ارتباطی با مبانی مبداء و معارف الهی دارد؟ احکامی است مربوط به جوارح که ارتباطی به جوانح ندارد. و انسان باید برای گذرانش در این دنیا، بر اساس مسلک صحیح که شرع تعیین کرده که همین فقه است حرکت کند، ولی مسائل اعتقادی ارتباطی به این ندارد. ارتباط ندارد، باید برود دنبال چیز دیگر. هزار سال فقه بخواند نمیداند خدا چطوری است؟ اسماء الهی چیست؟ صفات الهی چیست؟ مگر در فقه است اینها؟ مگر این حرفها در فقه است؟ مگر این حرفها در اصول است؟ تا شما مسألۀ قاعدۀ بسیطی الحقیقی را خوب ادراک نکردید که نمیتوانید جنبۀ وحدت را در کثرت مشاهده کنید. تا قانون علیت را به آن نرسیدهاید که نمیتوانید مسألۀ اتحاد اسم و رسم با ذات را و توحید اسمائی و توحید افعالی را بخواهید ادراک بکنید. تا قاعدۀ صرافت وجود را در فلسفه و عرفان نظری به آن نرسیم که نمیتوانیم آیات قرآن هُوَ اَلْأَوَّلُ وَ اَلْآخِرُ وَ اَلظّٰاهِرُ وَ اَلْبٰاطِنُ ﴿الحدید، ٣﴾ را بخواهیم بفهمیم، اینها با چه فهمیده میشود؟ با روایات زکوﮤ فهمیده میشود؟ با روایات غلات این آیات؟ فهمیده میشود یا نه این کلید دیگری میخواهد راه دیگری میخواهد.

