معرفت نسبت به راه خدا، لازمه حرکت به سمت خداوند
3یک وقت با مرحوم آقا در کربلا در صحن حضرت سیدالشهداء بودیم. شب داشتیم میآمدیم بیرون، ایشان یک شخصی را دیدند، آمد جلو، سلامٌ علیکم، حال شما آقای آقا سید محمّد حسین، کجا هستید؟ دستمان به شما نمیرسد. ایشان هم یک مقداری با او از همین تعارفات و اینها کردند، دستی از ما نمیگیرید، شما بالا هستید. وقتی که رفتیم، ایشان فرمودند: این آقا را میبینی؟ بیست سال است حالش همین است، همین! آقای آسید محمد حسین حال شما چطور است؟ از این حدّ تجاوز نمیکند، خب حالم خوب است بعد چه؟ فرمایش دیگرتان! دستی از ما نمیگیرید، خب تو دستت را دادی تا ما بگیریم؟ نه! همین! دستی از ما نمیگیرید....!
بعضیها هستند فقط به آدم که میرسند میگویند آقا حال شما چطور است؟ تشریف نمیآورید منزل؟ خدمت نمیرسیم؟ اگر پنج سال دیگر هم به آدم برسند همین را میگویند، ده سال دیگر هم همین را میگویند، حدّ همینقدر است، حالا شما خوب است؟ آقا مشتاق دیدار هستیم، مشتاق....! آی دروغگو! چرا دروغ داری میگویی؟ کلک داری میزنی، هیچ هم نه مشتاقی، آنقدر که اشتیاق زیارت حلیلۀ جلیله را دارید و سه ساعت زودتر منزل میروید، یک میلیونش اشتیاق دیدن ما را ندارید، خیلی راحت! نه بابا، چرا دورغ میگویی؟ اینها همش حرف در مقام تعارف است، خب انسان هم با همین تعارف و یک خنده و لبخند میگذارند، ان شاء اللَه مؤید باشید، خداحافظ شما، بیش از این ایستادن و صبر کردن اتلاف وقت است، به جان شما آقا، اتلاف وقت است. همین! خیلی مؤید باشید، ما هم همچنین، حالا ما هم همچنین خب چرا دروغ بگوئیم؟ ان شاء اللَه خدا توفیق بدهد. موفّق باشید و بگذارد و برود، برود دنبال کارش، اهل تعارف را برای همین تعارف باید انسان بگذارد، اینقدر ما فرصت نداریم که زندگیمان را به تعارف بگذرانیم. به این داد و ستدهای عامیانه و متعارف بخواهیم بگذرانیم، نه آقا، اینها مال اهل تعارف و اینهاست وقت انسان ارزشش بیشتر است.

