معرفت نسبت به راه خدا، لازمه حرکت به سمت خداوند
15حالا باید چکار کرد؟ باید انسان دست از معرفتش بردارد؟ الاغ بشود؟ صد رحمت به الاغ، صد رحمت به الاغ. صد رحمت به گاو، وقتی که از اینجا میبرنش خیش میزند میرود، بر میگردد از همانجا بر نمیگردد. یک خورده از بغلش بر میگردد، از کنار، تا اینکه همۀ زمین به یک منوال شخم بخورد. اینها به اندازۀ گاو هم نمیفهمیدند، به این مقدار هم نمیفهمیدند. تازه آنموقع ما فهمیدیم، عجب! این معرفت چه اکسیری است؟ و چه کیمیایی است؟ و این که به ما پدرمان هی میگفت برو به فکر خودت باش، چه بود مقصودش؟ مقصودش چه بود؟
آقا میگویم بیائید بحث کنیم، حرف بزنیم، جلوی همه بیان کنیم. نخیر! نمیکنیم. صلاح نیست. صلاح نیست حرف بزنیم، صلاح نیست قضایا روشن بشود، از اینور صلاح نیست از آنور، کسی به اینها سلام نکند، کسی به اینها اعتنا نکند، کسی مجالس اینها نرود. این شد چه؟ معرفت! خب حالا میشود انسان دست به دست این افراد بدهد؟ میشود؟ آن کسی که مکتبش اینست، آن کسی که مسیرش اینست، آنکسی که میگوید حرف نباید زد، صحبت نباید کرد، دلیل نباید آورد، اینجا هر که میآید سرش را بلند نباید بکند، مگر نگفتند؟ آنوقت میشود انسان در دست این افراد دستش را بگذارد؟ میشود انسان هر جایی برود؟ میشود انسان هر مکتبی برود؟ میشود هر جایی که او را دعوت کردند انسان پا بگذارد؟ یا نه، انسان باید بداند و بفهمد و شناخت داشته باشد و بعد [برود.]
پس لازمۀ حرکت بسوی خدا در وهلۀ اول معرفت است که انسان نسبت به راهی که میرود شناخت داشته باشد. حالا آن مقدار شناخت چقدر باید باشد؟ و به چه اندازه باشد که انسان را بر او دلالت کند؟ اینجا من امشب نگاه کردم دیدم نوشته است «معرفتی یا مولای دلیلی علیک»، بعد معنا را کرده است راهنمایی به سوی تو، به سوی تو غلط است، راهنمایی بر تو، دلیلی الیک نیست، فرقش را ان شاء اللَه فردا شب اگر توفیق پیدا کردیم، دلیلی علیک با دلیلی الیک دو تاست و با هم فرق میکند، الیک یعنی بسوی تو، علیک یعنی بر تو، نه! معرفت، دلیل بر تو است، نه دلیل بسوی تو! چقدر انسان باید معرفت داشته باشد تا اینکه دلالت، دلالت صحیح و تام باشد و بینقص؟ و آیا مراتب معرفتی یکی است یا تفاوت میکند، دیگر ان شاء اللَه برای فردا شب اگر خدا بخواهد. ان شاء اللَه.

