معرفت نسبت به راه خدا، لازمه حرکت به سمت خداوند
14در این آیۀ قرآن که میفرماید: وَ كَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْهٰا وَ هُمْ عَنْهٰا مُعْرِضُونَ ﴿یوسف، ١٠٥﴾ ما آیات خود را از جلوی اینها عبور میدهیم. اینها چشمشان بیفتد بفهمند مطلب چه است؟ اما این مردم همینطوری میگذرند و اعتنا نمیکنند. این آیۀ خداست، خدا میخواهد بهت بگوید آنکه برای تو میماند من هستم. بقیّه همه میروند آقا، مگر این همین نبود فدایت میشد؟ مگر این همان نبود قربان صدقهات میرفت؟ مگر این همان نبود ـ آقا اگر کسی باشد در زمان آقا فقط شما هستید، آقا اگر کسی باشد خب حالا، هستیم دیگر، این چیزها ولی اینست قضیّه، ما آنموقع نمیفهمیدیم، آنموقع درک نمیکردیم مسأله را، آن موقع، آن موقع نمیفهمیدیم این مرحوم آقا که به ما این حرف را دارند میزنند میخواهند ما را متوجّه کنند بابا به فکر خودت باش، اینقدر به این و آن نگاه نکن، اینقدر برای این و آن وقت نگذار، هر کسی یک حسابی دارد، هر کسی یک کتابی دارد، هر کسی یک روشی دارد، به مقتضای تکلیفت با افراد باید باشی، این را ما نمیفهمیدیم. وقتی این امتحان پیش آمد تازه فهمیدیم اِ عجب! مسأله از چه قرار بوده است، اصلاً تا یک مدّت خدا شاهده من گیج بودم. مثل آدمهای منگ که قدرت تفکّر را از دست میدهند و نمیتوانند ارزیابی کنند که چه شده است؟ بعد از یک مدّت کم کم به هوش آمدیم، قضیّه را فهمیدیم. بسیار خب حالا که فهمیدیم میگویند باید دست از شناختت برداری، دست برداشتی پیش ما معزّز و مکرّمی. مجسّمهات را هم از طلا میگیریم. بالا مینشانیمت، پیشنمازت میکنیم. نمیدانم چی چی میکنیم. ارجاع میدهیم، افراد، فلان، این حرفها. اگر دست از معرفتت بر نداشتی، همه را از دورت طرد میکنیم، کسی بهت سلام نکند، خانواده حتی اعتنایت نکنند، همه پشت سرت حرف بزنند. هر چه میخواهند بگویند، فلان نکنند، و چه و چه.

