دیدگاه عرفای الهی و علماء ظاهر در مساله توحید و ولایت
2أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
و صلَّی اللَه عَلَی سیّدنا و نبیّنا أبیالقاسم مُحَمّدٍ
و علی آله الطّیبین الطّاهرین و اللعنة عَلَی أعدائِهِم أجمَعینَ
مَعرِفَتی یا مَولای دَلیلی عَلَیکَ وَ حُبّی لَکَ شَفیعی إلَیکَ
در شبهای گذشته، دیشب بخصوص، خدمت دوستان عرض شد که افرادی که قائلند بر اینکه معرفت نسبت به پروردگار و نسبت به عالم وجود و نسبت به اسماء و صفات الهی، بیش از همین مقدار متعارف عرفی و عامیانه، فایدهای ندارد، چقدر راه به خطا و ضلالت میبرند و نه تنها خود بلکه خلق عظیمی را به گمراهی و ضلالت و تباهی میکشانند. و دلیلش هم روشن است، دلیلش اینست که تصوّر این افراد از نعمتهای الهی یک تصوّر سطحی و بسیط است. اینها خیال میکنند بهشت عبارتست از همین سیب و گلابی و انگور، و تمتّع از نعمتهای الهی به همین کیفیّت تمتّع غریزی که در این دنیا، با این لذّات و با این تمتّعات بسر میبرند. غذای آنها غذای خوشمزهای باشد. لباس آنها، لباس وزین و گرانی باشد، زندگی آنها زندگی مرفّهی باشد، استمتاع آنها از غرائز مادی و غرائز نفسی مانند استمتاع حیوانات است، فقط در همین حد. و فکر و ذهن اینها را همین مسائل تشکیل میدهد و بس! خیال میکنند روز قیامت هم همین است.
خب اگر قرار بود بر اینکه در روز قیامت، نعمتهای الهی همینها بود، خب چرا خدا ما را میمیراند و دوباره زنده کرد؟ خب همین جا همین سیب و گلابی و پرتقال و کدو و هندوانه که بود. خب در همین دنیا که بود، حالا میگوئیم در آنجا خوشمزهتر است، خب خدا هم همین جا خوشمزهترش را درست میکرد، برای خدا چه کار داشت؟ سیبِ در آن دنیا خوشمزهتر از سیبِ در اینجاست، خب، خیلی خب یک خورده موادّش هم ما اینجا اضافه میکنیم و کودش هم یک مقداری تنظیم میکنیم و نورش هم به مقدار کافی و یک خورده بهش میرسیم، خوشمزهتر در میآید، دیگر بهشت برای چیست؟ فلسفۀ بهشت دیگر در اینجا چه معنایی دارد؟ اگر قرار باشد بر اینکه همۀ افراد از آن آدمی که هِرّ را از بِرّ تشخیص نمیدهد تا رسول اکرم، همه به یک منوال در بهشت از مواهب الهی بهرهمند بشوند، پس فرق بین رسولاللَه با ما چه است؟ پس فرق بین آن آدم عامی و آن کسی که اصلاً در یک عوالمی دارد سیر میکند که عقل هیچ بشری نمیتواند به آنجا برسد، پس فرق بین اینها چه است؟ اینها دارند کجا میروند؟ راه به کجا دارند میبرند؟ چه دارند میگویند؟ خودشان هم میفهمند چه دارند میگویند؟ اینهایی که میگویند معرفت الهی محدود است و نیازی به تفکّر و تأمّل و غور و اطلاع بر معارف، بیش از همان مقدار عادی و طبیعیِ متعارف و عامیانه، آنهم که همه میدانند، هم زن میداند، هم مرد میداند، هم بچّه میداند هم بزرگ میداند، هم جاهل میداند، هم عالمش میداند، همه در یک حدّ، بالأخره میگویند خب یک خدایی داریم دیگر، یک خدایی، در همین حدّ!

