اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

دیدگاه عرفای الهی و علماء ظاهر در مساله توحید و ولایت

14633
سال 1426

دیدگاه عرفای الهی و علماء ظاهر در مساله توحید و ولایت

14
  • امیرالمؤمنین علیه السّلام می‌فرمایند: «المؤمِنُ کَیِّس1 و المؤمن ظنینٌ عَلَی وقته»2 مؤمن زرنگ است و بر وقتش ظنین است ظنین یعنی مواظب، یک لحظه‌اش فوت نشود، یک لحظه‌اش از بین نرود. وقتی که من احساس می‌کنم پیش یک ولیّ خدایی نشسته‌ام، مصاحبت با ولیّ خدا در حال من تأثیر گذاشته است، فهم مرا بالا برده است، معرفت مرا بالا برده است، خب مگر من دیگر الاغ هستم که نفهمم بالاتر از این مطالب مطلبی هست؟ خودم دارم می‌بینم، وقتی آقای مطهری می‌رود پیش آقای حدّاد و نمازی که پنجاه سال آن نماز را می‌خواند آقای حدّاد برایش پنبه می‌کند و می‌گوید این چه نمازی است تا بحال خوانده‌ای؟ نماز اینجوری بیا بخوان و وقتی که بر می‌گردد، ما رفتیم در منزل ایشان با مرحوم آقا رفتیم برای زیارت و دیدن ایشان، اینقدر ایشان مبتهج بود از زیارت آقای حدّاد که به مرحوم آقا گفت: ثمرۀ این سفر کربلا ملاقات آن دو روزۀ با آقای حدّاد بود برای ما، درحالتی که ایشان با خیلی‌ها ملاقات کرد، هم در نجف ملاقات کرد و هم در کوفه ملاقات کرد، با مراجع ملاقات کرد، با خیلی‌ها ملاقات کرد ولی این عبارتش بود: ثمرۀ این سفر ملاقات دو مرتبه‌ای بود که ما با آقای حدّاد انجام دادیم.

  • خب مگر ایشان یک آدم عادیست؟ مگر بیسواد است؟ خب می‌فهمد اینجا یک خبری است دیگر، چه درک کرده است که این حرف را زده است؟ آیا ما می‌توانیم انکار بکنیم؟ می‌توانیم انکار بکنیم؟ اگر می‌رفت پیش آقای حدّاد فقط همین طور یک چایی می‌خورد، نه این حرف می‌زد و این هیچی بدست نمی‌آورد و می‌آمد بیرون، خب می‌گفت هیچی رفتیم یک چایی خوردیم آمدیم. این ملاقاتی که شد و این مرد عالم اینطور تحت تأثیر قرار گرفته بود، جناب آقای شیخ محمد علی کاظمی چه می‌گویی اینجا؟ این حرف را چه می‌زنی؟ تو که می‌گویی این معارف بدرد نمی‌خورد، تو که می‌گویی این مطالب هیچ بدرد نمی‌خورد، فلسفه و توحید و عرفان نتیجه ندارد، راجع به این ملاقات چه می‌گویی؟ این ملاقاتی که با چشم دارد انجام می‌شود، این دو تا چشم، حدس نیست، چه می‌گویی؟ می‌توانی بگویی نه ایشان بیخود این حرف را زده است، تخیلاتش بوده، توهماتش بوده است. خواب دیده است، مسحور شده است! این حرفها را که نمی‌توانی بزنی، چه جوابی داری بدهی؟ این دارد می‌گوید نماز من بعد از این ملاقات تغییر کرد، دیگر من آن نماز سابق را نمی‌خوانم. این دارد می‌گوید افکار من بعد از این ملاقات تغییر کرد، این می‌گوید حال من بعد از این ملاقات تغییر کرد، اینها را هم انکار کنیم؟ چشممان را هم ببندیم؟ یعنی اینقدر معاند تشریف داشته باشیم که تمام این محسوسات را مقفوله بشماریم؟ حالا نه وجدانیّات، محسوس، اینی که با چشممان دیده‌ایم.

    1. جامع الأخبار (للشعیری)، ص ٨٥.
    2. عیوف الحکم و المواعظ (للیثی)، ص ١٩٦:[المؤمن]... ضنینٌ بِخَلَّتِه....