دیدگاه عرفای الهی و علماء ظاهر در مساله توحید و ولایت
5مرحوم آقا میفرمودند: ما در جوانی میرفتیم پای منبر اینها، و اینها راجع به عرفان و مراتب عالی عرفان و اسماء الهی صحبت میکردند و منبرهای خوبی، مثل همین مرحوم حاج شیخ عبداللَه ترک در مسجد سپهسالار، میگفتند ما میرفتیم پای منبر و بعد میآمدیم در منزل این مطالب را با پدرمان در میان میگذاشتیم. خب پدر ایشان مرد بزرگی بود، عالمی بود، عِرق دینی داشت، حمیّت داشت، خیلی متدیّن بود، خیلی متصلّب بود، خیلی پا برجا و با ثبات بود. ولی با این مطالب مخالف بود. میگفت نه! انسان به این مطالب نمیتواند برسد و اینها اختصاص به معصومین دارد و ما مکلّف بر [همین مسائل ظاهری هستیم]، ایشان میگفتند ما با پدرمان بحث میکردیم و خلاصه از دست ما عصبانی میشد. آقا سید محمّد حسین همین که میگویم، میگفتیم چشم، شما هر چه میگوئید گوش میدهیم ولی باز منبر را میرفتیم. دوباره از هنرستان که میآمدیم میرفتیم مثلاً شب پای منبر همین مرحوم حاج شیخ عبداللَه در مسجد سپهسالار و مطالب را.....
چون میفهمیدیم که این درست است، خدا به انسان عقل و وجدان و فطرت داده است و انسان با عقل باید مطالب را بسنجد و با موازین شرعی و نقلی صحیح از معصوم علیه السّلام، باید این مبانی را مقایسه کند. حالا فلان آقا میگوید این حرفها غلط است، برای خودش گفته است غلط است، به من چه ربطی دارد؟ و ایشان میگفتند از همان موقع ما وضعیتمان فرق کرد و علاقه نسبت به معارف دینی و معارف عقلی، از همان موقع در ما پیدا شد. لذا وقتی که پیگیری کردند و آمدند، اصلاً طلبه نبودند آن موقع، آن موقع فرض کنید که یک دانشجو بودند دیگر، همین درسهای عادی و ظاهری و اینها را میخواندند دیگر، ولی وقتی که آمدند و رفتند و طلبه [شدند] متوجّه شدند که نه آقا جان! این بشری که خداوند او را خلق کرده است استعداد برای رسیدن به مراتب عالی را دارد. یک وقت یکی ندارد، خب ندارد. شما که میگوئید: آقا از دو دو تا چهار تا، تجاوز نمیشود کرد. حالا یکی گفت بابا من گفتم دو سه تا شش تا، حالا چه میگوئید؟ حالا که من رسیدم چه میگوئید؟ دو چهار تا هشت تا، خب حالا چه میگوئید؟

