اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

دیدگاه عرفای الهی و علماء ظاهر در مساله توحید و ولایت

14633
سال 1426
نسخه عربی

دیدگاه عرفای الهی و علماء ظاهر در مساله توحید و ولایت

10
  • مگر مرحوم قاضی درس فقه نمی‌داد؟ اینهم که درس فقه هم که می‌داد. مرحوم قاضی کشکول می‌گذاشت روی دوشش در خیابان راه می‌رفت؟ تبرزین می‌گذاشت؟ سبیل می‌گذاشت تا اینجایش؟ عین این درویشها، این کارها را که نمی‌کرد. پس چرا با اینها مخالفت می‌شد؟ چرا؟ عناد است آقا، چون با امیرالمؤمنین مخالفت می‌شود. چون با توحید و با خدا مخالفت می‌شود. برای اینست. مرحوم قاضی همین درس فقه را می‌داد. درس اصول را در ضمن درس فقه می‌داد. زیارتش، توسلاتش، عبادتش. چرا باید کار بجایی برسد که عدّه‌ای را بگمارند که ایشان را به قتل برسانند؟ عجب! عجب! به قتل برسانند؟ چه گناهی کرده است مگر ایشان؟ آقا سید حسن مسقطی چه گناهی کرده است؟ جز اینکه می‌گوید خدا، گفته است شراب بخورید؟ گفته است نعوذ باللَه زنا بکنید؟ گفته سرقت کنید؟ دزدی کنید؟ یا نه؟ گفته است بیائید، هوی را کنار بگذارید، نفس را کنار بگذارید، این بیا و بروها را کنار بگذارید، این ما و منی‌ها را کنار بگذارید، این تو و منی و دستگاه درست کردن و یکی اینور و یکی آنور و یکی این دفتر و یکی آن دفتر و یکی میز تحریر و یکی نمی‌دانم، اینها را کنار بگذارید، بیائید همه در سر یک سفره بنشینید، همدل باشید، متّحد باشید، این پشت سر آن، آن پشت سر آن، بخاطر ریاسات، اینقدر حرف نزنید، همۀ این مدارک را از خدا ببینید، همۀ این مراتب و مراحل را عنایت خدا ببینید عرفان این را دارد می‌گوید دیگر، توحید این را دارد می‌گوید.

  • امیرالمؤمنین همین جور بود. امیرالمؤمنین وقتی که می‌آمد می‌نشست با میثم و حبیب و رشید و فلان و اینها، کان کاحدهم، می‌نشست توی همۀ اینها، می‌خندید، صحبت می‌کرد، هیچ خودش را امیرالمؤمنین می‌گرفت؟ پشت سر من راه بیائید! وقتی من می‌روم یک صف یک کیلومتری جمعیّت پشت سر باشد که من وقتی وارد می‌شوم این جمعیّت! بله! اینجوری امیرالمؤمنین راه می‌رفت در کوفه؟ اینجوری معاشرت می‌کرد؟ این بساط را داشت؟ نه! چرا نداشت؟ چون امیرالمؤمنین عبد بود. عبد بود، عبد که دیگر نمی‌تواند نسبت به عبد دیگر برتری و تمایز قائل بشود، عبد، عبد است، این عبد متعلق به مولاست، آن عبد هم متعلّق به مولاست، هر دو عبد هستند. پس دیگر چه بیائیم برای یکی دیگر فخر بفروشیم؟ بله یک وقتی مقام تکلیف است، مسألۀ تکلیف جداست، این کار را این می‌کند، این کار را او نمی‌کند. خب! ولی امیرالمؤمنین در خودش، واللَه و باللَه، خودش را از سلمان و ابی‌ذر و مقداد و رشید و سایر اصحاب و اینها که همۀ اینها دور سفره‌اش بودند بالاتر نمی‌دید. واللَه بالاتر نمی‌دید، بالاتر بود. ولی او نمی‌دید. او خود را بالا نمی‌دید، خدا را بالا می‌دید، حالا این خدا یک وقت در علی تجلّی می‌کند او را بالا می‌برد، یک وقت دلش می‌خواهد در سلمان تجلّی می‌‌کند او را بالا می‌برد. به سلمان چه مربوط است؟ به علی چه ربطی دارد؟ این بود مایز امیرالمؤمنین که او را صاحب ولایت کرد. صاحب ولایت مطلقه کرد. جوهرۀ عالم وجودش کرد. اکسیر عالم وجودش کرد. حقیقت عالم وجودش کرد و ائمه و اولیاء هم که خب به تبع در مقام، در تحت ولایت ائمه هستند. اینها سر این سفره نشسته‌اند.