حقیقت مقام انسان کامل و مقام خلیفةاللَهی
9وَ عَلَّمَ آدَمَ اَلْأَسْمٰاءَ كُلَّهٰا بِأَسْمٰاءِ ﴿البقرة، ٣١﴾ اسماء را خدا آمد به آدم تعلیم کرد، یعنی تمام حقائق وجودیّۀ علمیّهای که در ذات پروردگار بود، آن حقائق علمیّه به این انسان تفویض شد، ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى اَلْمَلاٰئِكَةِ فَقٰالَ أَنْبِئُونِي﴿البقرة، ٣١﴾ وقتی که آمد به ملائکه عرضه کرد، بفرمائید. شما به من میگوئید چه خلق کردهام؟ خدایا این همه تا بحال خلق کردی. قٰالُوا أَ تَجْعَلُ فِيهٰا مَنْ يُفْسِدُ فِيهٰا وَ يَسْفِكُ اَلدِّمٰاءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قٰالَ إِنِّي أَعْلَمُ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ ﴿البقرة، ٣٠﴾میخواهی باز هم درست کنی؟ باز هم جنگ؟ باز هم جدال؟ باز هم دعوا؟ باز هم نق و نوق؟ میآید در خانه نِق شروع میشود، دیر آمدی، زود آمدی، این را خریدی، آن را نخریدی، چرا کردی؟ چرا؟ بابا نِقها را قبلاً بزن، وقتی شوهرت میآید در خانه دیگر نِقها را زده باشی، دیگر به آن نزن، قبل از اینکه بیاید پنج دقیقه هی شروع کن با خودت نِق زدن، میشودها. آنوقت تمام میشود دیگر. وقتی آمد بگو: سلامٌ علیکم، اهلاً و مرحباً و سهلاً، اینجور، به عکسش هم همینطور. حالا ما فقط یک جانبه به قاضی نرویم، همش دعوا، همش مرافعه. میخواهی خدایا دوباره دست به کار بشوی مثل همین نسلهایی که تا بحال بودند و این حرفها؟ گفت نه! این نسل فرق میکند، این خلقت تفاوت دارد، این حسابش با حسابهای دیگر فرق میکند، این خلیفه است. ”إنّی جاعِلٌ فِی الأرْضِ خَلیفَۀً“ از اینجا معلوم میشود که نسلهای گذشته که شبیه به انسان بودند، اینها از نقطۀ نظر حقیقت علمی پائینتر از ما بودندها. جامع نبودند. چون مقام خلافی اللَهی مال این است، ”إنّی جاعلٌ فِی الأرْض خَلیفۀ“. الآن خلیفه میخواهم درست کنم. “قالَ انّی أعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونْ”. من یک چیزی میدانم که شما نمیدانید.
شما جبرائیل هستی، باش! خیلی دارای علمی، باش! برای انبیاء بعداً حالا وحی خواهی برد، واسطۀ وحیایی، مَلک مقرّب ما هستی، جلال و عظمت تو تمام عالم وجود را گرفته است، اینها همه درست، تو میکائیل هستی، مَلک حیات هستی، تو عزرائیل هستی، مالک ممات هستی، تو اسرافیلی مالک رزق هستی، ولی با وجود همۀ اینها، إنّی أعْلَمُ ما لا تَعْلَمُون. من یک چیزی میدانم که شما نمیدانید. آن چیزی را که من میدانم، اینست که من اسماء خودم را به این تعلیم کردهام، حالا آنهایی که میآیند میگویند: منظور از این اسماء پرتغال و گوجهفرنگی هست. با این حقیقتی که خداوند متعال دارد خبر میدهد، ”إنّی أعْلَمُ مالا تَعْلَمُون“، چطور جور در میآید؟ این آدم، آدمی که خیلی میتواند یاد بگیرد. اسم همۀ میوهها را میتواند یاد بگیرد. اسم همۀ خوردنیها را میتواند یاد بگیرد. همۀ چیزهایی که در دنیا هست همه را میتواند نان، نان بربری، نان سنگک، نان گرد، نان دراز، خیار، گوجه فرنگی، بادمجان، سبزی، پیاز، سیبزمینی، کدو، همۀ اینها را میتواند یاد بگیرد، شما خبر ندارید من چه درست کردهام؟ من یک همچین آدمی درست کردهام. شما بلدید؟ این اسامی را بلدید؟ بیائید ببینم جناب جبرائیل. میدانی گوجهفرنگی چند تا داریم؟ میدانی چند جور کدو داریم؟ هیچ واللَه ما تا بحال کدو نخوردهایم، ببینیم کدو چند جور است؟ اینها افرادی هستند که آمدهاند میزان معرفت انسان را به کدو و گوجهفرنگی محدود کردهاند. اینست قضیه!

