اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت تعلیم اسماء و جایگاه وجودی ملائکه

14621
سال 1426

حقیقت تعلیم اسماء و جایگاه وجودی ملائکه

12
  • حالا یک همچین کسی، این کسی که برای انبیاء وحی آورده. یعنی وحی انبیاء به واسطۀ جبرائیل است. برای حضرت موسی آورده برای حضرت ابراهیم آورده برای حضرت عیسی آورده برای حضرت نوح آورده برای پیغمبر ما آورده، عجیب است! واقعاً عجیب است. این جبرائیل خدا به او می‌گوید: با این مقامی که من به تو دادم و با این قدرت علمی که به تو دادم که می‌توانی بالهای علمی خود را وقتی که می‌گسترانی تمام عالم وجود مرا زیر پَرِ علمی خودت بگیری، این جبرائیل تازه خدا می‌گوید می‌خواهم خلیفی اللَه درست کنم! کی؟ هفت هزار سال پیش. هفت هزار سال پیش خدا به جبرائیل گفته، به میکائیل به عزرائیل به اسرافیل ملک رزق ملک حیات می‌گوید به خودتان نبالید تازه بیایید هنرنمایی مرا ببینید. إنی جاعلٌ فی الارض خلیفه می‌خواهم خلیفۀ خودم را در روی زمین قرار بدهم. ملائکه نمی‌فهمند قضیّه را که قضیّه‌اش مفصل است ظاهراً هم برای رفقا عرض کردیم این جریان را.

  • پس بنابراین بین ملائکه و بین انسان تفاوت، تفاوت علمی است. یعنی جوهرۀ انسان یک جوهریست البته اگر به کارش بیندازد، نه اینکه بلند شود برود با علوم بی‌خود که باعث اتلاف وقت است وقتش را صرف کند آنوقت آن دنیا که می‌رسد دو دستی می‌زند توی سرش. که اینی که خدا فخر و افتخار کرد بواسطۀ خلقت او بر سایر ملائکه و موجودات، عمر خودش را به چه گذراند و خسر الدّنیا و الاخرة تشریف آورد این طرف. نه! بگیرد. از این استفاده کند، بعد می‌رسد به کجا؟ به همان جایی که خدا افتخار کرده. در می‌آید می‌گوید که چیست حرف از جبرائیل و مقام و بالا و پایین این حرفها می‌زنید؟ حرفهایی که ما می‌زنیم اصلاً جبرایئل در آنجا راه ندارد. عجب! عجب! یعنی این به همان جا رسیده که خدا هفت هزار سال پیش چه؟ آمد فخر کرد. این به کار انداخت رسید آنجا. بقیّه نه! شروع کردند خندیدن و مسخره کردن و نشستن و برخاستن و به کارهای دیگر مشغول شدن و زندگی را گذراندن بعد هم تشریف آوردند دو تا بیل هم خاک رویشان ریختند تمام شد. هان! نه، این آمد زرنگ بود رند بود کیِّس بود المومن کیِّس گفت: حالا که خدا به وجود من بر ملائکه فخر می‌کند من بیایم این وجود را بکار بیندازم، به کار بیندازم. منفعتش را ببرم. چرا بی‌خود بگذرانم؟