اهمیت تحصیل علم همراه با تهذیب نفس و مراقبه
8اگر من در نیّتم این باشد که فقط اینها را بیایم به رفقا بگویم ولی وقتی خودم اینها را میگویم خودم را از قضیّه کنار بکشم، یک جوری مسأله، نفس خودم را با مطالبی که در این فقرات هست درگیر نکنم، با مطالبی که در این بیانات هست خود را آمیخته نکنم مخلوط نکنم اختلاط نکنم، اگر نکنم من میشوم هنرپیشه. شما استفادهتان را میبرید شما صحبتی را میشنوید بالأخره نفوس مستعدّه، نفوس آماده، آن استفادهاش را میبرد بالأخره خدا هزار و یک وسیله دارد. ولی هر کسی باید حساب خودش را برسد، هم من برسم که دارم به شما میگویم، هم شما برسید که دارید میشنوید و شرکت میکنید، همه باید حسابمان را برسیم، همه باید حسابمان را برسیم دیگر. ببینیم در این ظرفیّت و در این موقعیّت کجای قضیّه هستیم؟ کجای کاریم؟
این عرفان میشود دستاویز، این عرفان میشود مایۀ گذران، این عرفان میشود سرمایۀ تجارت، تجارت! یک ساعت حرف میزند اوّلاً ریشش را سه تیغه تراشیده، آن وقت بلند میشود میآید از خدا میگوید، بعد هم یک مشت حرفها و قرآن و کلمات سعدی و مولانا و با چند تا اصطلاح انگلیسی قاطی میکند این میشود چه؟ درس اخلاق، میشود درس معارف، این چیست؟ هنرپیشگی است آقاجان! هنرپیشگی، یک هنرپیشه میرود میپرد بالا میپرد پایین دلقک بازی میکند این هم یک جور دلقک بازی است، مسخره کردن کلمات اولیاء و به بازی گرفتن.
یک روز یک شخصی نقل میکرد از موثقین برای من، فرد موثّق، موثّق که میگفت من در منزل بعضی از همینهایی که میآیند و صحبت میکنند از عرفان و فلان و مولانا و سعدی و اینها را میآیند میگویند، همه را با هم مثل آش شعله قلمکار، هم از فردوسی میآورد در کلامش هم از مولانا، فردوسی چه ربطی به مولانا دارد؟ یعنی اینقدر نمیفهمد که این دو در دو طیف مخالف قرار دارند. میگفت: من وقتی در منزل بعضی از اینها رفتم دختر اینها با سر بیحجاب آمد از میهمانهای مرد پذیرایی کرد. آن وقت این میشود چه؟ میشود هنرپیشه دیگر، هنرپیشه، تئاتر یعنی همین. آن وقت انسان توقع دارد پای صحبت اینها که مینشیند چیزی گیرش بیاید! نفعی گیرش بیاید! روحانیّتی به دست بیاورد! معرفتی به دست بیاورد! نوری به دست بیاورد! نه آقا جان! نه. بازی است. بازی انحائی دارد این هم یکی، یکیش است. این هم یکیش. جلسه تشکیل میدهند جلسۀ ذکر تشکیل میدهند دعای جوشن میخوانند حافظ میخوانند دعای سمات میخوانند دعای چه میخوانند جمع میکنند. امّا وقتی که انسان نگاه میکند میبیند تئاتر است، همه تئاتر است. رفت و آمدها تئاتر است، تصمیمگیریها تئاتر است، همه تئاتر است باید تغییر داد باید فکر را عوض کرد باید مسیر را عوض کرد باید از خواب غفلت بیدار شد. باید دید که انسان در چه موقعیّتی قرار دارد، دارد بازی میکند با الفاظ یا نه دارد پیگیری میکند؟ دارد سر خودش را گرم میکند یا واقعاً دارد راه را میرود؟

