اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اهمیت تحصیل علم همراه با تهذیب نفس و مراقبه

14486
سال 1426
نسخه عربی

اهمیت تحصیل علم همراه با تهذیب نفس و مراقبه

4
  • عرفان می‌شود در اینجا تئاتر. می‌شود هنرپیشگی، می‌شود هنرمندی. کلمات عرفا را بیایند شرح بدهند، قونوی در کتابش چه گفته، شهاب الدّین در فلان کتابش در این قضیّه اینطور گفته، راجع به وحدت وجود صدرالمتألهین در اسفار این مطالب را گفته، محیی الدّین در فتوحات و فصوص از صرافت وجود اینچنین سخن به میان آورده، این تئاتر است هنرپیشه است، همین. تازه اگر بخواهد خوب درستش را بگوید! اگر بخواهد درستش را بگوید. اگر که نه! نسبت به مطالب اطّلاع نداشته باشد که آنوقت واویلاست.

  • پس هنرپیشگی فقط دلقک‌بازی نیست. اینهایی که توی تلویزیون دیدید دلقک‌بازی می‌کنند دیگر، به شکل این در می‌آیند به شکل آن در می‌آیند از خودشان هیچ هویّتی ندارند هویّت آنها دلقک بازی است. این است که نقش این و آن را ایفا کنند و یک ساعت دو ساعت مردم را سر کار بگذارند و عمر آنها را تلف کنند آن هم شبهای ماه رمضان! هیچی. یک مشت مسخره‌بازی و خنده و بی‌مزه بازی و.... که چه؟ که حالا یک عده را خنداندند و بازی در آوردند، این دلقک بازی است دیگر. همین کار در عرفان هم می‌آید، همین در علم هم می‌آید، همین در شناخت هم می‌آید. آن کسی که درس خوانده و درسش را در راستای تهذیب خودش به کار نینداخته، درس خوانده برای اینکه کنفرانس بدهد، برای این که سمینار بدهد، برای اینکه منبر برود برای اینکه تدریس کند، در مدرسه تدریس کند، در حوزه تدریس کند در دانشگاه تدریس کند. در جاهای عمومی، خصوصی، شاگرد، تعلیم، همۀ اینها هنرپیشگی و تئاترست، یک قسم تئاتر، این هم یک قسم است. آن کسی که شعر مولانا را می‌خواند نه به عنوان اینکه خود را با این مفاهیم و مضامین عالی منطبق کند و آن مفهوم را به مقتضای سعۀ خودش در خود قرار بدهد حک کند در خود تثبیت کند، آن معنا را در وجود خودش موجود و محقق کند. وقتی که مولانا راجع به ادب صحبت می‌کند آن چه را که در آن اشعار هست بیاید از فردا خودش را با اینها وفق بدهد. اگر مولانا راجع به اخلاص صحبت می‌کند، از علی آموز اخلاص عمل، واقعاً عجیب است! چه اشعاری است. بیاید خودش را با آنچه که در این اشعار هست جلو بیاورد. نه! می‌خواند تا اینکه وقتی یک کنفرانس می‌دهد هی توی کلامش اشعار مولانا را بیاورد. بگویند بَه بَه بَه ببین چقدر بر مثنوی مسلط است! دو خط می‌گوید یک خط شعر می‌خواند، سه خط می‌خواند، صحبت می‌‌کند یک شعر از مولانا می‌آورد یک شعر از حافظ می‌آورد، یک کلام از فتوحات می‌آورد. بعد هم برای خالی نبودن عریضه دو تا اصطلاح انگلیسی هم می‌آید ضمیمه‌اش می‌کند، یکی هم از سعدی می‌آورد، این چیست؟ تئاتر آقا جان! تئاتر، هنرپیشه، یک هنرپیشه یک تئاتر بازی می‌کند، یک ساعت خوب قشنگ وقتی نگاه می‌کنی هیچی گیرت نیامده. نه یک ذرّه نوارنیّتی بوده نه یک ذرّه روحانیّتی در مجلس بوده. مولانا هم همین‌طوری شعر می‌گفت؟ مثل تو تئاتر بازی می‌کرد؟ مثل تو هنرپیشگی می‌کرد؟ تو که داری الآن چاشنی خطابه و سخنرانیّت را از اشعار مولانا می‌زنی، مولانا هم در وقتی که این شعرها را می‌گفت مثل تو بود؟ یا این شعرها از جانش برخاسته بود؟