اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

لزوم معرفت به تکالیف و عمل بر اساس آن

14185
سال 1426
نسخه عربی

لزوم معرفت به تکالیف و عمل بر اساس آن

8
  • تفاوت میان سهولت در شریعت و بی‌اعتنایی

  • اهمال در اینجا به معنای لاابالی‌گری است نه به معنای عدم رعایت! یعنی یک وقتی انسان نسبت به قضیّه لا ابالی است، اصلاً می‌گوید ما طهارت و نجاستی نداریم، اصلاً این احکام بی‌خود است، این همان لاابالی‌گری است. یک وقتی نه، اهتمامِ نسبت به مطلب برای او مهم نیست، نه‌اینکه توجّه[ندارد]! [بلکه] توجّه دارد. اهتمام یعنی فهمش را بگذارد، دقتش را بگذارد، وسوسه بگذارد، دائما دنبال برود، از این تحقیق کند، از آن تحقیق بکند، [این کارها] او را از رسیدن به مقصود باز می‌دارد. کاروان می‌رود و او در خواب می‌ماند و به دنبال این وسیله و به دنبال مقدمه می‌گردد و ذی المقدمه از او فوت می‌شود و بین این دو مطلب باید فرق گذاشت.

  • بنابراین مواردی که می‌گویند سؤال نکن، در این‌ موارد است. در مواردی که انسان می‌داند بنای شرع بر تسامح است، بنای شرع بر تسهیل است و بنای شرع بر گذر است نه بر توقف! مثل طهارات و مثل نجاسات و مثل دغدغۀ خاطر در مال و امثال‌ذلک؛ نسبت به این مسائل انسان نباید آن دقّت و وسواس را داشته باشد. 

  • عدم تسامح شارع در برخی موضوعات

  • اما نسبت به بعضی از مسائل نه! در اَعراض، در نفوس، در عِرض و آبروی مؤمن، در مسائلی که مربوط به اموال هست، در مسائلی که مربوط به آبروی مومن هست، عِرض مؤمن است، در مسائلی که مربوط به حقوق انسان است، در مسائلی که مربوط به قصاص و دیات هست، در این‌گونه مسائل انسان باید سؤال کند و انسان باید بداند؛ انسان باید نسبت به معاملات بداند که این معامله باطل است یا صحیح است؟!

  • نسبت به اموری که مربوط به آبروی مؤمن است باید سؤال کند! یک چیزی که از یک شخصی می‌شنود، فوری که نباید ترتیب اثر بدهد و بگوید: فلانی یک همچین حرفی زده است! [با آنکه] هنوز احتمال ندارد [که این کار را انجام داده باشد] بگوید: فلانی یک همچین کاری کرده است و بعد هم بلند شود برود به بقیّه بگوید؛ [بگوید:] آقا این [شخص] این کار را کرد، آبروی مؤمن را ببرد! این‌طورکه نمی‌شود! آنچه را که مربوط به عِرض مؤمن است، خیلی مسئله، مسئلۀ مهمی است. خلاصه خدا از این قضایا نمی‌گذرد. اینجا حتماً باید سؤال کرد؛ حتماً باید به موضوع پی برد؛ حتماً باید آنقدر تحقیق کرد تا اینکه برای انسان یقین حاصل بشود که آیا این مطلب گفته شده است یا نگفته شده است؟! غرض از این قضیّه چه بوده است؟! آیا آنچه را که او تشخیص می‌داده همان بوده [است؟!] آیا نظر خِلاف پشت این قضیّه بوده است یا ممکن است نظر حُسن باشد ولی تشخیص خِلاف باشد؟! همین‌طوری آدم بیاید و روی یک مطلبی مانور بدهد و جولان بدهد بدون اینکه نسبت به او تحقیق کرده باشد [درست نیست]. اینها همه از آن چیزهایی است که از انسان سؤال می‌کنند! اینها را باید انسان سؤال کند تا کاملاً به موضوع پی ببرد.