لزوم معرفت به تکالیف و عمل بر اساس آن
7حالا تو رفتی دو برابر کسب کردی و آمدی، چهکار کردی؟! به امام صادق میگویی ما رفتیم این قدر هم تجارت کردیم پس چرا استخاره بد درآمد؟! خُب بفرما دیگر! قشنگ و خوب! پس چرا استخاره بد درآمد؟!
پیغمبر فرمودند: «خیر آن است که با انسان باشد، شرّ آن است که با انسان باشد.» آن چیزهایی که مربوط به انسان نیست، آن برای انسان خیر نیست، شر هم نیست. پس باید به فکر این باشیم که چه چیزی را برای خود بپسندیم و چه چیزی را برای خود نپسندیم؟! تفاوت قائل بشویم بین خیرها و شرهای عُرفی و بین خیرها و شرهای حقیقی! امتیاز قائل باشیم بین خیرهای اعتباری و بین خیر واقعی! فرق بگذاریم، زرنگ باشیم.
شارع آمده است برای این موضوعات برای این موارد ـ اگر احتمال، احتمالِ عُقلایی باشد ـ اصول جعل کرده است. اگر احتمال، احتمال عُقلایی نباشد، نه، اصلاً نیاز به اصول ندارد. اجرای اصل هم در آن فایدهای ندارد؛ یعنی اصلاً جایی ندارد. حالا در بعضی موارد مثل مسئلۀ طهارات و مسئلۀ نجاسات یا مسئلۀ شبهه و امثالذلک شارع میگوید: نه! [اگر] موضوع را هم نمیدانی، نمیدانی! فکرت را نیاور، فکرت را در طهارت و نجاست نیاور، فکرت را در شبهه نیاور. آوردن فکر در طهارت و نجاست انسان را از رسیدن به مغز و به حقیقت باز میدارد.
کفایت حدود عرفی در تکالیف و پرهیز از وسواس
آن شخصی که نماز میخواند و در نماز ذهنش به این مسئله متوجّه است که الحمدللّه لباسم لباسی است طاهر و با این لباس نماز میخوانم، آن فکر و نظر بر خدا نیست، بر لباس است! آن کسی که به دنبال رعایت اینگونه از امور است که چه چیزی را [استفاده کند] که حلال باشد [این فرد از رسیدن به مغز و به حقیقت باز میماند. البته] نهاینکه انسان به دنبال حرام و حلال [نباشد]، نه! [بلکه] انسان باید نسبت به تحصیل آن [فقط] حدود عُرفی را رعایت کند، وسواس اضافی، دقّت اضافی و تأمّل اضافی و دغدغۀ خاطِر اضافی در شرع نیامده [است.] انسان باید کار خودش را انجام بدهد [و] فکر و نظر خودش را بر حقیقت مطلب و حقیقت مسئله منعطف بکند [و] درعینحال از نظر ظاهر هم اهمال نکند.

