لزوم معرفت به تکالیف و عمل بر اساس آن
18ولی نه [این درست نیست]! بزرگان راه سلوک را چیز دیگری میدانستند و برای انسان فتوحات را در این موارد میدیدند. انکشافات برای انسان در این موارد بود. فتوحات در این موارد بود. باز شدن قلب و اتّصال دریچۀ نفس به عالم قدس در این موارد بود. در مواردی که انسان بیاید و قلب خودش را به آن صفات و ملکات عالم ربوبی متّصف کند. نه اینکه بنشیند ذکر بگوید [زیرا] با ذکر گفتن وصل نمیشود. ذکر به جای خود، قرآن به جای خود، همۀ اینها به جای خود [ولی] اصل چیست؟! اصل مراقبه است. این آن چیزی است که آنها گفتند.
لزوم تحقیق در امور مهمّه
بنابراین، این که میگویند سؤال نکنید، نه در این چیزهایی است که مربوط به اموری است که شارع روی آن امور اهتمام دارد، در این امور باید سؤال کرد. در روز قیامت میآیند از انسان سؤال میکنند: هلّا عَمِلتَ وَ هو یَقُول أنا لَم أعلَم وَ یُقالُ لَه هَلّا تَعَلَّمت1، چرا عمل نکردی؟!
گفت: من نمیدانم
گفتند: چرا نپرسیدی؟! همین نمیدانم، نمیدانم [که] نشد. چرا نپرسیدی؟!
یک وقتی اصلاً به ذهن انسان نمیرسد که راجع به فلان مسئله سؤال کند، اصلاً به ذهن او نمیآید! نمیآید که نمیآید، این را خدا کاری ندارد. یک وقتی نه، [شخص با خود] میگوید حکم این قضیّه چیست؟ راجع به این قضیّه چه جور باید فکر کنم؟ راجع به این مسئلۀ شرعی چهکار باید بکنم؟ این نمیتواند بگوید نمیدانم، [چون] میتواند برود سؤال کند. سؤال نکردن و گذشتن یعنی لا ابالیگری. خیلی بی رو در بایستی! لا ابالی به کسی میگویند که میتواند بپرسد و نپرسد. هَلّا تَعَلّمت! چرا نرفتی یاد بگیری؟! چرا نرفتی فهم پیدا کنی؟! میرفتی، اگر هم به شخص ناباب برخورد میکردی، خدا از تو میگذشت! [و اگر] به اهلش هم برخورد میکردی خدا حکم را به تو میگفت دیگر. راه را به تو میگفت. واقعاً اگر صادق بودی خدا به تو میرساند، خدا به تو میفهماند!
- الأمالى، شيخ مفيد، ص 227، ح 6؛ الأمالى، شيخ طوسى، ص 9، ح 10؛ بحار الأنوار، ج 7، ص 285، ح 1، با قدرى اختلاف:
و فى تفسير قوله تعالى: ﴿فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ﴾، من أنّه يقالُ للعبد يومَ القيامة: «هَل عَلِمتَ؟» فإن قالَ: نعم! قيلَ لَه: «فهَلّا عَمِلتَ؟» و إن قالَ: لا! قيلَ لَه: «هَلّا تَعَلَّمتَ حَتّى تَعمَلَ؟»
- الأمالى، شيخ مفيد، ص 227، ح 6؛ الأمالى، شيخ طوسى، ص 9، ح 10؛ بحار الأنوار، ج 7، ص 285، ح 1، با قدرى اختلاف:

