لزوم معرفت به تکالیف و عمل بر اساس آن
11جان همه روز از لگدکوب خیال *** و ز زیان و سود و ز خوف زوال نی صفا میماندش، نی لطف و فر *** نی به سوی آسمان راه سفر1 عذابِ پرورش بغض مؤمن در دل
لگدکوب خیال این است [ که وقتی میگویند:] آقا فلانی راجع به شما این را گفت [انسان میگوید:] ای بر پدرش، ای بر مادرش، ای بر زن و بچّهاش، ای بر فامیلش، ای بر کارش، ای بر کسبش.
درحالیکه اصلاً یک همچنین چیزی صحّت نداشته و انسان بغض یک مؤمن را بدون هیچ وجهی دائما در دل میپروراند و این بالاترین عذاب و بالاترین نقمتی است که برای انسان در این دنیا حاصل میشود و همۀ سرمایههای انسان را بر باد میدهد. همه را بر باد میدهد.
وقتی که برای انسان یک همچنین حالی پیدا شد، آن وقت یک ساعت بعد فکر کنید به خودتان با یک ساعت قبل ببینید چقدر تفاوت کردید؟! امتحان کنید ببینید چقدر فرق کردید؟! حالتان چقدر فرق کرده است؟ !آرامشتان چقدر فرق کرده است؟! آن سکونت و اطمینانتان چقدر تغییر پیدا کرده است؟! آن آرامشی که با آن مینشستید شعر میخواندید، نماز میخواندید، شعر حافظ میخواندید، قرآن میخواندید، دعا میخواندید. آن آرامشتان [چه شد؟] الآن قرآن را باز کنید بخوانید ببینید چه حالی دارید؟! مگر میتوانید بخوانید؟! مگر زبانتان کار میکند؟ انگار یکی [زبانتان را] نگه داشته است به زور میخواهید یک آیۀ قرآن بخوانید! چه شد؟! این همان [عذاب] است. همۀ اثرات رفت[و] شرّش برای ما ماند؛ شرّ این قضیّه الآن گریبان ما را گرفته است؛ دیگر این قرآن، قرآن یک ساعت قبل نیست. دیگر این شعر، شعر یک ساعت قبل [نیست]، حالا تا دوباره کمکم، کمکم بیفتد روی غلتک کار دارد! دوباره یک خبر دیگر میآید! پس آقا جان بیا از اول این گوش را بِکَن!
ز دست دیده و دل هر دو فریاد *** که هر چه دیده بیند دل کند یاد - مثنوی معنوی، ذفتر اول

