لزوم معرفت به تکالیف و عمل بر اساس آن
10[اگر بگوییم:] راجع به من [حرف] زد؟ من یک همچین کاری کردم؟یکدفعه میبینی عِین سماور [جوش میآوریم]! سماور [هم] پنج دقیقه طول میکشد تا جوش بیاید [ولی] این هنوز یک ثانیه نشده جوش آوردیم. یک دفعه انسان میخواهد منفجر بشود. آقا صبر کن!
اول کاری که انسان میکند، تا یک همچنین چیزی میشنود، میگوید: خُب من که تا حالا نشنیدم، فرض میکنم یک همچنین چیزی نبوده است! میگوید: نه! شاید یک همچنین مسألهای نبوده است!
[اگر آن شخص بگوید:] آقا من خودم شنیدم!
[انسان میگوید:] نه! شاید نبوده است.
یک دفعه میبینی نفس آرام [میشود]، این به درد ما میخورد. این به درد ما میخورد در این وهله و در وهلههای بعد. این، انسان را بالا میبرد. این، انسان را رشد میدهد.
ضرر سوءظن و تحقیق درباره کلام دیگران
اما اگر انسان این حالت را نداشته باشد، از وقتی که این را میشنود ـ بر فرض هم برود تحقیق [کند] ـ تا وقتی که دارد تحقیق میکند از کیسهاش رفته است. نماز خوانده است ـ رفقا [صریح] دارم به شما میگویم ـ [ولی] تمام نمازها میرود پی کارش! [دقیقا] مثل یک کیسه که پنج کیلو برنج خریدید، دارید میروید خانه، یکی میآید از زیر آن یک سوراخ میکند [ولی شما] متوجه نیستید، به خانه که میرسید میبینید عجب، این پنج کیلو که هیچ الآن دو سیر است. [میگوئید:] دستم چه سبک شد! نگاه میکنید میبینید [در کیسه] هیچی نیست، هیچی! برمیگردید عقب برنجها را جمع کنید، میبینید مورچهها همه برنجها را در لانههایشان بردند. روزیِ آنها بوده است. این هم اینطوری!
این دو روز و سه روز و یک هفتهایی که میگذرد تا شما تحقیق کنید، نمازهایتان رفت، نماز شبهایتان رفت، قرآنهای ماه رمضانتان رفت، ذکرتان رفت، همهاش میرود، برای شما چه میماند؟ صفر! حالا صاف شدید، صاف! دوباره باید شروع کنید.
دوباره با یک خبر دیگر، دوباره صاف میشویم. هرچه در میآوریم، همه میرود! دوباره با یک خبر دیگر صاف میشویم یک دفعه هم جناب عزرائیل میآید میگوید که آقا همه [را] تا حالا صاف کردید! دیگر ماندن در این دنیا فایده ندارد، دائما کار میکردید و دوباره صاف میشد، حالا دیگر پاشو برو آن طرف! این که نشد کار. انسان دائما زحمت بکشد بعد یکدفعه همه را صاف کند. خدا رحمتش کند، معجزه کرده است واقعاً مولانا:

